تاریخ : جمعه 25 بهمن 1392 | 12:11 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی


سرودهای زرتشت (قسمت چهارم) | آرمین کسروی نام کتاب : سرودهای زرتشت (قسمت چهارم)
سرودهای زرتشت (قسمت چهارم) | آرمین کسروی گردآوری : آرمین کسروی
سرودهای زرتشت (قسمت چهارم) | آرمین کسروی حجم کتاب : ۳۱۶ کیلوبایت
سرودهای زرتشت (قسمت چهارم) | آرمین کسروی دسته » ادبیات » مجموعه شعر

سرودهای زرتشت (قسمت چهارم) | آرمین کسروی مترجم : موبد رستم شهزادی

سرودهای زرتشت (قسمت چهارم) | آرمین کسروی قالب کتاب : PDF

سرودهای زرتشت (قسمت چهارم) | آرمین کسروی تعداد صفحات : ۴۲

سرودهای زرتشت (قسمت چهارم) | آرمین کسروی پسورد : www.98ia.com

سرودهای زرتشت (قسمت چهارم) | آرمین کسروی منبع : wWw.98iA.Com

 




طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: سرود، های، زیبا، و، تاریخی، زرتشت، دانلود،

تاریخ : جمعه 25 بهمن 1392 | 10:10 ق.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی

رباعیات حکیم سنایی غزنوی نام کتاب : رباعیات حکیم سنایی غزنوی
رباعیات حکیم سنایی غزنوی نویسنده :
حکیم سنایی غزنوی
رباعیات حکیم سنایی غزنوی حجم کتاب : ۳۰۴ کیلوبایت
رباعیات حکیم سنایی غزنوی دسته » ادبیات » شعر قدیم

رباعیات حکیم سنایی غزنوی قالب کتاب : PDF

رباعیات حکیم سنایی غزنوی تعداد صفحات : ۷۱

رباعیات حکیم سنایی غزنوی پسورد : www.98ia.com

رباعیات حکیم سنایی غزنوی منبع : wWw.98iA.Com

 




طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: رباعیات، حکیم، و، عارف، بزرگ، سنایی، غزنوی،

تاریخ : سه شنبه 15 بهمن 1392 | 09:11 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
بهشت ودوزخ
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:
"خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"**
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛
مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛
و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!** **
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند.
به نظرقحطی زده می آمدند.. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود
و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند.
اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند..**
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد.
خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"**  **
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد.
آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!**
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند.
مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"**  **
خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد!
می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"**  **



طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: داستان، آموزنده، بهشت، و، دوزخ،

تعداد کل صفحات : 10 :: ... 3 4 5 6 7 8 9 ...

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات