تاریخ : یکشنبه 6 بهمن 1392 | 08:26 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
بالابلند عشوه گر نقش باز من
كوتاه كرد قصه ی زهد دراز من
دیدی دلا كه آخر پیری و  زهد و علم
با من چه كرد دیده ی معشوقه باز من
می ترسم از خرابی ایمان كه می برد
محراب ابروی تو حضور نماز من
گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق
غمّاز بود اشك و عیان كرد راز من
مست ست یار و یاد حریفان نمی كند
ذكرش به خیر ساقی مسكین نواز من
یا رب كی آن صبا بوزد كز نسیم آن
گردد شمامه ی كرمش كار ساز من
نقشی بر آب می زنم از گریه حالیا
تا كی شود قرین حقیقت مجاز من
بر خود چو شمع خنده زنان گریه می كنم
تا با تو سنگدل چه كند سوز و ساز من
زاهد چو از نماز تو كاری نمی رود
هم مستی شبانه و راز و نیاز من
حافظ ز گریه سوخت بگو حالش ای صبا
با شاه دوست پرور دشمن گداز من
حافظ



طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: اشعار ناب، شعر، ناب، لیمید، حافظ،

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات