تاریخ : سه شنبه 13 اسفند 1392 | 08:01 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
جنازه‌ای شده‌ام روی دست‌ها مانده
نمی‌پذیردم انگار خاك وا مانده 


حریر نیلی یكدست آسمان در قاب،
پرِ پرندگی‌ام آی زیر پا مانده


بریده از همه چیز و كشیده از همه كس
مهم نبود از اول كه مرده یا مانده...


جنازه‌ای شده‌ام، راه می‌روم گاهی 
میان خاطره‌هایی كه از تو جا مانده


وطن كه كوچه‌ی بن بست نامرادی هاست
و خانه‌ای كه در آن یك جهان عزا مانده


درست اگر كه بگویم، خرابه‌ای متروك
كه توی آن نه غریبه، نه آشنا مانده 


به احترام تو شاید ادامه دارد این –
جنازه، این تهیِ لنگ در هوا مانده


و زیر توده‌ی سنگین بغض خم شده‌ایم 
دوباره عشق، تكانی به شانه هامان ده!چهارمین



طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: شعر، های، استاد، صفریان،

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic