تاریخ : چهارشنبه 18 تیر 1393 | 01:24 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
مولوی در دفتر دوم مثنوی درباره پنهان بودن شب قدر می‌گوید:این پنهانی برای آن است که جوینده، شب های بسیاری را به عبادت به صبح برساند و از این راه به چشمه حقیقت دست یابد.

به گزارش خبرگزاری فارس، در اشعار شعرای پارسی گو نمونه های قابل توجهی از اشارات ایشان به شب قدر وجود دارد.بیشترین و دلکش ترین اشعار در ثنای رمضان و روزه را در شعر مولانا می توان یافت. به همان قیاس بیشترین اشعاری که در آن ذکری از شب قدر رفته است نیز در سخن مولانا جلال الدّین محمّد بلخی نهفته است. مولانا در غزلی با ردیف " زنهار مخسب امشب " مخاطب خویش را به بیداری تا سحر در شب قدر فرا می خواند:

مهمان توام اى جان زنهار مخسب امشب

اى جان و دل مهمان زنهار مخسب امشب

روى تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمد

اى شاه همه خوبان زنهار مخسب امشب

اى سرو دو صد بستان آرام دل مستان

بردى دل و جان بستان زنهار مخسب امشب

اى باغ خوش خندان بی تو دو جهان زندان

آنى تو و صد چندان زنهار مخسب امشب




ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: شعر، مولوی، مثنوی، امشب عجبست اى جان گر خواب رهى یابد،

تاریخ : سه شنبه 17 تیر 1393 | 11:34 ق.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
شعر «علی علیه السلام در محراب»
فرو ریزد به دامن از سپهر دیده کوکب‏ها *** علی این مظهر عدل الهی چون دگر شب‏ها
چه در پیش است کز باغ فلک بوی خزان خیزد *** ز دشت شب چو نرگس‏ها نمی‏رویند کوکب‏ها
مگر رنگین ز خون پاک او محراب خواهد شد *** که می‏روید به ناکامی گل افسوس بر لب‏ها
تب و تابی به جانش شعله افکنده است و می‏داند *** که در خون سحر بی‏تاب می‏گردد از این تب‏ها
چه افتاده است در کرّوبیان عالم بالا *** که می‏گریند و می‏نالند با فریاد یارب‏ها
علی کو دین احمد را علم بر بام گردون زد *** ز پا افکند با تیغ دو سر رایات مرحب‏ها
چو مهر خاوری غلتید در خون سحرگاهان *** به هنگامی که با معبود در دل داشت مطلب‏ها
علی شد کشته با شمشیر کین کز دیدگان، «مشفق» *** فرو ریزد به دامن از سپهر دیده کوکب‏ها



طبقه بندی: شعر و متن های ادبی شهادت حضرت علی(ع)،
برچسب ها: شعر، «علی علیه السلام در محراب»،

تاریخ : یکشنبه 25 خرداد 1393 | 02:34 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
بیداد رفت لاله‌ی بر باد رفته را
یا رب خزان چه بود بهار شکفته را
هر لاله‌ای که از دل این خاکدان دمید
نو کرد داغ ماتم یاران رفته را
جز در صفای اشک دلم وا نمی‌شود
باران به دامن است هوای گرفته را
وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود
آخر محاق نیست که ماه دو هفته را
برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب
آورده‌ام به دیده گهرهای سفته را
ای کاش ناله‌های چو من بلبلی حزین
بیدار کردی آن گل در خاک خفته را
گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست
تب موم سازد آهن و پولاد تفته را
یارب چها به سینه‌ی این خاکدان در است
کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را
راه عدم نرفت کس از رهروان خاک
چون رفت خواهی اینهمه راه نرفته را
لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر
تا باز نشنود ز کس این راز گفته را
لعلی نسفت کلک در افشان شهریار
در رشته چون کشم در و لعل نسفته را



طبقه بندی: شهریار، ابیات عاشقی،
برچسب ها: شعر، و، عاشقی، پیامک، طنز، بیداد رفت لاله‌ی بر باد رفته را،

تعداد کل صفحات : 13 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات