تاریخ : چهارشنبه 21 اسفند 1392 | 06:02 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی

نوروز بزرگم بزن ای مطرب امروز
زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

کبکان دری غالیه در چشم کشیدند
سروان سهی عبقری سبز خریدند

بادام بنان مقنعه بر سر بدریدند
شاه اسپرمان چینی در زلف کشیدند
 " منوچهری "



طبقه بندی: اشعار زیبای عید نوروز،
برچسب ها: شعر، شاعران، بهنام، برای، عید،

تاریخ : چهارشنبه 7 اسفند 1392 | 06:57 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
خدایا من حواسم به همه هست به جز تو

پس تو هم حق داری، حواست به همه باشه به جز من . . .

.

.

.

از تصادف جان سالم بدر برده بود

و می گفت زندگی خود را مدیون ماشین مدل بالایش است

و خدا همچنان لبخند می زد . . .




الهی در شب قبرم بسوزان / ولی محتاج نامردان مگردان

اعطا کن دست بخشش همتت را / خجل از روی محتاجان مگردان . . .

.

.

.

یا رب گناه جمله جهان را به ما ببخش / ما را سپس به رحمت بی منتها ببخش

هر چند ما نه ایم سزاوار رحمتت / ما را بدانچه نیست سزاوار ما ببخش . . .





راهی نمیبینم ، آینده پنهان است اما مهم نیست

همین کافیست که تو راه را میبینی و من تو را . . .






خدا یا گر نبخشی آنچه خواهم/گر ببخشی درد وبلا تو با هم

به نام حکمت آنرا می پذیرم/که عشق غیر تو باشد گناهم . . .

.

.

.

نا کرده گناه در جهان کیست ؟ بگو

آن کَس که گنه نکرده چون زیست؟بگو

من بد کنم وتو بد مکافات دهی

پس فرق میان من و تو چیست؟ بگو . . .

.

.

.

آفرین ها بر تو بادا ای خدا / ناگهان کردی مرا از غم جدا

گر سر هر موی من گردد زبان / شکر های تو نیاید در بیان

تو در جان منی من غم ندارم / تو ایمان منی من کم ندارم . . .

.

.

.

می گن با هرکی دوست بشی شکل و فرم اونو می گیری

فکرشو بکن…

اگه با خدا دوست بشی ، چه زیبا شکل می گیری . . .



از پنجره روزگار به درخت عمر که مینگرم / خوش تر از یاد خداوند ثمری نیست . . .

.

.

.

خدایا مرا به خاطر گناهانی که در طول روز

با هزاران قدرت عقل توجیهشان می‌کنم ببخش . . .







طبقه بندی: ابیاتی درباره خدا،
برچسب ها: شعر خدا، استمنا، خداوند، در، اشعار، شاعران، عرفانی،

تاریخ : شنبه 26 بهمن 1392 | 12:27 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی

این همه آتش خدایا شعله اش از گور کیست؟
شهوت این بی نمازان، نشئه ی انگور کیست؟

پرده دانان طریقت در صبوری سوختند
این صدای ناموافق زخمه ی تنبور کیست؟

شیخ بازیگوش ما  از بس مرید خویش بود
عطسه ای فرمود و گفت این جمله ی مشهور کیست!

پنج استاد حقیقت حرف شان با ما یکی ست
راستی در پشت این دستورها دستور کیست؟

آب نوشان ادّعای خضر بودن می کنند
رنگ پیراهان اینان  وصله ی ناجور کیست؟

دست این پاسور بازان هر که دل را داد باخت
دوستان چشم شما در انتظار سور کیست؟

دین و دل دادند یارانم در این شرب الیهود
شیخ ما در باده گم شد ، مست ما مستور کیست؟

این که خضرش خوانده اید، اسکندر مقدونی است
این که دریایش لقب دادید چشم شور کیست؟

این که بر آن گوش خود بستید،  صور محشر است
این که شیطان می دمد دائم در آن شیپور کیست؟

آن که می زد روز و شب پیوسته لاف اختیار
این زمان ترس از که دارد؟ این زمان مجبور کیست؟

بعد طوفان جز کفی در کیسه ی امواج نیست
شاه ماهی های این دریا ببین در تور کیست!

علیرضا قزوه




طبقه بندی: مطالب ادبی، درس ها و نکته های،
برچسب ها: شعر، حکایت، اتش، گور، بلندشدن، شاعران، جوان،

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات