تاریخ : سه شنبه 15 بهمن 1392 | 02:14 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
دو درویش با هم سفر می کردند یکی از آن دو هیچ پولی با خود نداشت اما در جیب
دیگری پنج دینار بود . درویش بی پول با خیال آسوده راه می رفت و همه جا به
آسانبی می خوابید اما دوستش از ترس این که پنج دینارش را بدزدند خواب به
چشمانش نمی آمد و همیشه احساس نگرانی می کرد سر انجام آن دو در ضمن سفر ،
به سر یک چاه رسیدند. شب بود و آن دو نشستند تا استراحت کنند. درویش بی
پول دراز کشید و به خواب رفت اما درویش دیگر ، نخوابید و پی در پی به دور
و برش نگاه می انداخت و می گفت چه کنم!؟ چه کار کنم!؟ دوستش یکبار بیدار
شد و دید هم سفرش نخوابیده است و دلواپس و نگران به نظر می رسد . پس نشست
و با تعجب پرسید چرا نمی خوابی؟! چرا نگران هستی آن درویش پاسخ داد راستش
را بخواهی من پنج دینار در جیبم دارم و می ترسم اگر بخوابم دزدی برسد و آن
را ببرد ! دوست اوگفت : پنج دینارت را به من بده تا نگرانی تو را بر طرف
کنم . درویش دست در جیبش کرد و دینار ها را به دوستش داد و دوست او هم هر
پنج دینار را در چاه انداخت و گفت: حالا آسوده شدی و می توانی با خیال
راحت بخوابی.


                                                  منبع:((قابوس نامه))




طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: حکایت، زیبا، از، قابوس نامه،

تاریخ : پنجشنبه 23 آبان 1392 | 04:15 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار
که بر و بحر فراخست و آدمی بسیار

همیشه بر سگ شهری جفا و سنگ آید
از آنکه چون سگ صیدی نمی‌رود به شکار

نه در جهان گل رویی و سبزه‌ی زنخیست
درختها همه سبزند و بوستان گلزار

چو ماکیان به در خانه چند بینی جور؟
چرا سفر نکنی چون کبوتر طیار

ازین درخت چو بلبل بر آن درخت نشین
به دام دل چه فرومانده‌ای چو بوتیمار؟

زمین لگد خورد از گاو و خر به علت آن
که ساکنست نه مانند آسمان دوار

گرت هزار بدیع‌الجمال پیش آید
ببین و بگذر و خاطر به هیچ کس مسپار

مخالط همه کس باش تا بخندی خوش
نه پای‌بند یکی کز غمش بگریی زار



برای خواندن بیشتر به ادامه مطلب بروید......

ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: اشعار، زیبا، سعدی، یار، خاطره، دیار،

تاریخ : پنجشنبه 23 آبان 1392 | 03:57 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی

منم٬

روی زمین ٬تنهاترین خاک خدا

همه تنم ٬در حسرت یه جای پا

جزیره ام ٬جزیره ای که همیشه تو غربتم

تنها نذار٬ای رهگذر٬من تشنه محبتم

تو ندیدی٬چه غریبه جزیره٬یه خاکه توی آب اسیره

همیشه٬تو هراس مرگه٬که روزی زیر آب بمیره




طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: نثر، زیبا، رمانتیک، جالب، تنها،

تعداد کل صفحات : 6 :: ... 2 3 4 5 6

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات