تاریخ : یکشنبه 15 تیر 1393 | 09:07 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی

درباره ارنست همینگوی:

همینگوی، ارنست میلر Hemingway, Ernest Miller داستان‌نویس امریکایی (۱۸۹۹-۱۹۶۱) همینگوی از پدری طبیب و مادری موسیقیدان و نقاش در اوک پارک Oak-Park در حومه شیکاگو زاده شد. از کودکی همراه پدر برای مداوای بومیها سفر می‌کرد و تعطیلات را در املاک بسیار وسیع خانوادگی نزدیک جنگلی در کنار دریاچه میشیگان می‌گذراند. همانجا بود که حساسیت فراوانی به رنگ و بو و آب و هوا یافت؛ همانجا بود که داستانهای سربازان را می‌شنید و تخیلاتش از افسانه‌های مرزی غنی می‌گشت؛ همانجا بود که در جوانی با پدر به شکار و ماهیگیری می‌پرداخت و گاه از این ورزشهای تفننی و بیرحمانه احساس شرم می‌کرد؛ همانجا بود که نظرهای واقع‌بینانه به عالم هستی به دست آورد و در شکار و ماهیگیری مهارت یافت و همه عمر برای این دو ورزش عهد جوانی شیفتگی خاص نشان داد. خودکشی پدر در روح ارنست جوان تأثیر عمیقی برجا گذارد و این نکته هنگام مرگ ناگهانی خود نویسنده بر مردم فاش شد. مرگ همینگوی که ظاهراً تصادفی و موقع پاک کردن تفنگ شکاری رخ داد، با ناباوری مردم روبرو گشت. همینگوی در هیجده سالگی دواطلبانه در جنگ جهانی اول شرکت کرد، به جبهه ایتالیا رفت و در واحد بهداشت مأمور حمل ونقل زخمیهای جنگ شد. به سختی مجروح گشت، در حدود یک سال در بیمارستان به سر برد و از طرف دولت ایتالیا به دریافت مدال نقره جنگی نایل آمد. پس از این واقعه شور و حرارت زندگی و شوق مبارزه در او پدیدار گشت و از جنگ که به گفته خود او سلاخی بی‌نام ونشان وهرج و مرج بدون هیچگونه عظمت و زیبایی بود، نفرت یافت و به این نکته پی برد که رنج از شرایط اصلی زندگی است و شادیهای ظاهر همیشه به درد عمیق درون بستگی دارد، پس با تجربه دردناک و خشونت‌آمیزی که از جنگ به دست آورده بود، به شیکاگو بازگشت و به عالم مطبوعات وارد شد ودر روزنامه کانزاس سیتی استار Kansas City Star به کار پرداخت و با عنوان وابسته و خبرنگار این روزنامه به اروپا فرستاده شد و در جنگ اسپانیا به نفع جمهوریخواهان شرکت کرد. پس از آن چندی در پاریس اقامت گزید و به محیط نویسندگان امریکایی مانند “پاوند” و “کارلوس ویلیامز” و “گرترود اشتاین” رفت و آمد یافت، در ۱۹۲۳ اشعاری در مجله پوئتری Poetry منتشر کرد. پس از آن اولین داستانهای کوتاهش را که در روزنامه‌ها به چاپ می‌رسید، در دو مجموعه فراهم آورد که یکی با عنوان “در زمانه ما” In Our Time و دیگری به نام “ده داستان” Ten Stories در ۱۹۲۴ انتشار یافت، اما شهرت همینگوی پس از انتشار رمان “خورشید همچنان می‌دمد” The Sun also Rises (1926) آغاز شد که پریشانی مردان و زنان بعد از جنگ و روی آوردن آنان به الکل و زندگی بی‌بند و بار و هیجانها و تأثرات ناهنجار را نشان می‌دهد. قصه‌هایی از وقایع خشونت‌بار و بیرحمانه در این اثر با خاطرات نوجوانی در میشیگان و خاطرات زمان جنگ به هم می‌پیوندد و تضاد میان لذت زیستن و رنج پیوند خورده به زندگی را در نثر طبیعی و بی‌پیرایه بیان می‌کند. داستان تحت تأثیر “هکلبری فین” Huckleberry Finn شاهکار مارک تواین قرار گرفته و همینگوی از آن آموخته است که وقایع باید آنچنانکه مشاهده می‌شود، بیان گردد و عکس‌العملهای درونی باید به صورت احساسی واقعی ظاهر گردد، نه آنچنانکه انسان میل دارد احساس کند، یا گمان می‌کند که احساس کرده است، یا دیگران فرض می‌کنند که انسان باید چنان و چنین احساسی داشته باشد و خلاصه بیان نویسنده باید با صداقتی مطلق نسبت به خویشتن و نسبت به اعمالی که می‌بیند، همراه باشد. این شیوه است که از درون سبک نوشته را پدید می‌آورد و نوشته نیز به نوبه خود معیار و اصلی را برعهده می‌گیرد. این اندیشه و اصل در رمان خورشید همچنان می‌دمد ظاهر می‌شود که در آن زنی مردی را رها می‌کند تا مقام و اهمیت او را در گاوبازی به خطر نیندازد، موضوعی که در بسیاری از قصه‌های همینگوی نمودار می‌گردد مانند قصه “مردان بی‌زن” Men Without Women (1927) که یکی از زیباترین مجموعه قصه‌های همینگوی به شمار می‌آید. همینگوی در بازگشت به امریکا در فلوریدا اقامت کرد که بهشت ماهیگیران متفنن بود. در این شهر خاطرات زندگی خود را از ایتالیا در کتاب “وداع با اسلحه” A Forwell to Arms (1929) منتشر کرد که در عین حال رمانی عاشقانه و جنگی است با سادگی و صداقتی فراوان که یکی از زیباترین و افتخارآمیزترین آثار همینگوی به شمار می‌آید و داستان مردی است که از جنگی بیهوده سرخوردگی یافته و تا اعماق روحش زخم برداشته است. همینگوی در این اولین دوره نویسندگی مسائلی را که در فنون رمان‌نویسی برایش مطرح بود، حل کرد. از این دوره پرثمر سه سال گذشت تا رمان “مرگ در بعد از ظهر” Death in the Afternoon (1932) انتشار یافت که وضع تازه‌ای را در آثار همینگوی نشان می‌دهد. در این اثر همینگوی به صورت اول شخص مفرد سخن می‌گوید. مبارزه میان انسان وگاو در نظر همینگوی تصویری از زندگی بشر را پیش چشم می‌گذارد. هریک از دو طرف مبارزه در پی مرگ دیگری است، تنها چیزی که آنها را از یکدیگر مشخص می‌سازد و تفوق انسان را به اثبات می‌رساند، آن است که گاو کورکورانه می‌جنگد، در حالی حتی یک حرکت را برخلاف قانون نقض ناکردنی انجام نمی‌دهد. در این کار هم اصلی حکمفرماست که آزادانه پذیرفته شده و خشونت بی‌رحمانه گاوبازی را به نمایشی از ظرافت و شهامت تبدیل می‌کند که خود سبک خاص گاوباز است. وی از این وضع نتیجه می‌گیرد که برای نویسنده نیز سبکی وجود دارد که صورت قانون پیدا می‌کند و وی در آن نباید حرکتی بیفایده انجام دهد تا مانند گاوباز زخمی بشود. همینگوی سبک شخصی و خاصی را دنبال کرد که بعدها به طور گسترده‌ای مورد تقلید نویسندگان امریکایی و انگلیسی قرار گرفت، اما نمی‌توان گفت که این سبک در همه کتابهای همینگوی به کار رفته است، چنانکه “تپه‌های سبز آفریقا” Green Hills of Africa، که از اقامت او برای شکار حیوانات در آفریقا الهام گرفته و نیاز درون نویسنده را به مجاورت با طبیعت و ذوق ماجراجویی و لذت مغلوب کردن را نشان می‌دهد، در سبک روزنامه‌نگاری و خبرگزاری است که این شیوه جدید نیز مورد تقلید قرار گرفت، اما هیچ‌یک از تقلیدکنندگان نتوانستند با آن برابری کنند، در نتیجه سبک همینگوی برای خود نه‌تنها ارزشی قانونی دارد، بلکه نوعی دفاع شخصی است در برابر هیجانها و ضربه‌های ناشی از زندگی، زیرا وی در سبک خویش میان تضاد لذت بردن از زندگی و رنج بردن که از آن جدا نیست، به تعادل شخصی دست می‌یابد. این موضوع را نیز نباید نادیده گرفت که همینگوی دوره افسردگی و ملالی را احساس کرده که زندگی امریکایی پس از بحران ۱۹۲۹ به آن دچار گشته و او را به شرکت فعالانه در جنگ کشانده و سخنگوی گروهی ساخته که به نسل فداشده معروف گشته است. مدح گاوباز به طور ضمنی انتقاد جامعه‌ای را در بردارد که وی آن را درحال انحطاط کامل یافته است و قانون را یگانه ارزش معنوی به هنگامی می‌داند که همه ارزشهای دیگر از میان رفته است. “داشتن و نداشتن” To Have and Have Not (1937) شامل سه داستان است که کتابی بسیار متوسط و عادی خوانده شده است، گویی همینگوی به این نکته پی برده بود که وضع زمان وحال روحی مردم چیزهای دیگری جز گاوبازی و شکارهای افریقایی را طالب است. این ادراک را در کتاب اخیر همچنین در “ستون پنجم” The Fifth Column (1938) می‌بینیم که او پیرو اندیشه‌ای که در عصر وی جریان داشت، مسأله تمایل سیاسی را مطرح کرده، اما قهرمانانش در وجود خودشان زندانی گشته و با یکدیگر ارتباطی حاصل نکرده‌اند و این تجربه‌ای بود که موفقیت کامل نیافت. پس این عزلت روحی را در رمان دیگرش به نام “زنگها برای که به صدا درمی‌آید؟” For whom the Bell Tolls? (1940) کنار گذارد، رمانی که از جنگهای داخلی اسپانیا مایه گرفته بود. بعد از این کتاب همینگوی سالها سکوت کرد و هنگامی که در ۱۹۵۰ رمان “عبور از رودخانه و جنگل” Across the River and into the Trees منتشر شد که از آثار دیگرش اقبال کمتری یافت، چنان به نظر رسید که همینگوی قوس نزول را در نویسندگی می‌پیماید، اما سال بعد قصه “مرد پیر و دریا” یا “پیرمرد و دریا” The old Man and the sea با استقبال چشمگیری که از آن شد، این نظر را از میان برد و با شیوه استعاری و نثر واقعاً ستودنی نشان داد که وی هنوز از قدرت نویسندگی برخوردار و بر سبک خویش همچنان مسلط است و دنیای درونش با وجود حد و مرز معین همه نکته‌های چیره‌دستانه هنرمند امروزی را نمودار می‌سازد و نه‌تنها او را نماینده نویسندگان امریکایی، بلکه نماینده عصر حاضر معرفی می‌کند. مرد پیر و دریا حماسه‌ای منثور است که در آن همه مسائل مورد علاقه نویسنده تجسم می‌یابد. کتاب، داستان مبارزه پیرمرد ماهیگیری است تنها، در قایق خویش با ماهی‌ای عظیم در پهنه دریا. پیرمرد سرانجام ماهی را از پای درمی‌آورد ولی کوسه‌ها مجال نمی‌دهند… در داستان صفا و شکوه آسمان و دریا، به درازا کشیدن پیکار، چیره‌دستی در مبارزه، شهامت، عناد، روش پس از ترک جدال، شفقت بر حریف، دلاوری شخصی، تمایل به بازگشت به خانه و مردن در محیط خانوادگی، رؤیاهای آرامش‌بخش و افتخارآمیز، آخرین خواب زندگی، همه انعکاس یافته است، به شیوه‌ای که میان طبیعت و انسان و وضع بشری آشتی کامل برقرار می‌کند. در این اثر نیز مانند آثار دیگر همینگوی، زندگی و اثر پیوستگی نزدیک دارند. مرد پیر و دریا در ۱۹۵۳ به دریافت جایزه پولیتزر Pulitzer نایل آمد.

درباره سبک خاص همینگوی گفتگوی بسیار شده است. سبکی که او را از پیشینیان و معاصران ممتاز می‌سازد، به سبب سادگی اعجاب‌آور و مستقیم و کوبنده، کلمه‌های محاوره‌ای، جمله‌های کوتاه و بدون وابسته، نشانه‌گذاری فراوان، نقل که تقریباً همیشه در زمان ماضی استمراری بیان می‌شود، مکالمه‌های بدون تصنع و بدون رعایت صنایع لفظی، شرح حوادث چنانکه واقع شده و کوچکترین نکته‌ای از واقعیت ازچشم دور نمانده است. همینگوی از نویسندگان نادری است که در زمان حیات به افتخار و شهرتی افسانه‌ای دست یافت و در ۱۹۵۴ به دریافت جایزه ادبی نوبل نایل آمد و از نفوذ عظیمی درنویسندگان پس از خود برخوردار گشت.

منبع: کتاب‌نیوز




طبقه بندی: داستان های ارنست همینگوی،
برچسب ها: درباره، ارنست، همینگوی،

تاریخ : یکشنبه 4 خرداد 1393 | 03:26 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی

ای خداوند یکی یار جفا کارش ده

دلبر عشوه گر و سرکش و خونخوارش ده

چند روزی ز پی تجربه بیمارش کن

با طیبان دغا پیشه سر و کارش ده

تا بداند که شب ما به چسان میگذرد

درد عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده




طبقه بندی: ابیات عاشقی، مولانا،
برچسب ها: بیت، درباره، عاشقی،

 

انشا یک بچه دبستانی در مورد ازدواج (اوج خنده)

 


هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری میکند.




طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: انشا، یک، بچه، دبستانی، درباره، ازدواج، اوج خنده،

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات