تاریخ : پنجشنبه 23 آبان 1392 | 04:00 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی


اگر باور داشتید که در هیچ کاری شکست نمی خورید چه می کردید؟

 

نگاهی به زندگی کسی

 

- در 21 سالگی در تجارت شکست خورد.

 

- در 22 سالگی در رقابت های انتخابی مجلس ناموفق ماند.

 

- در 24 سالگی بار دیگر در تجارت شکست خورد.

 

- در 26 سالگی همسر محبوبش را از دست داد.

 

- در 27 سالگی به ناراحتی شدید عصبی دچار شد.

 

- در 34 سالگی در رقابت های انتخاباتی کنگره شکست خورد.

 

- در 45 سالگی میخواست سناتور شود ، اما نشد.

 

- در 47 سالگی میخواست معاون رئیس جمهور شود ، اما نتوانست.

 

- در 52 سالگی بعنوان رئیس جمهور آمریکا انتخاب شد.

 


نام این شخص آبراهام لینکلن بود . اگر این شخص ، هریک از این اتفاقات را بصورت شکست تلقی می کرد ، آیا به ریاست جمهوری می رسید؟ احتمالش کم است.

در مورد توماس ادیسون داستان مشهوری است . می گویند پس از اینکه 9999 بار سعی کرد که لامپ را اختراع کند ، و نتوانست ، کسی از او پرسید : خیال داری برای ده هزارمین بار شکست بخوری؟

 

وی جواب داد : من شکست نخورده ام . بلکه یک راه دیگر را کشف کرده ام که به اختراع لامپ برق منتهی نمی شود.

 

وی کشف کرده بود که بعضی راهها ، به نتایجی دیگر منجر می گرند.

 

شکسپیر می گوید : تردیدها به ما خیانت می کنند. ما را از کوشش برحذر می دارند و از پیروزی هائی که به احتمال زیاد نصیب ما خواهد شد محروم می سازند.

 

 

با استفاده از اطلاعات تازه ، راههای محدودتری برای رسیدن به نتیجه دلخواه باقی می ماند.

 

باک مینیستر فولر می نویسد : هر آنچه بشر آموخته است ، از طریق آموزش و خطا بوده است . انسانها تنها از طریق اشتباه به حقیقت می رسند.

 

فولر تمسیلی از سکان کشتی ذکر می کند . می گوید هنگامی که سکاندار سکان کشتی را به چپ یا راست می چرخاند ، کشتی فورا در جهت دلخواه قرار نمی گیرد. آنگاه سکان را به حال اول بر می گرداند و دوباره آنرا تنظیم می کند و این جریان کنش ، و واکنش و تنظیم و اصلاح مسیر ، بصورتی پایان ناپذیر ادامه می یابد . این تصویر را در ذهن داشته باشید .سکانداری که در دریائی آرام ، به نرمی کشتی را بسوی مقصد هدایت می کند و خود را با هزاران انحراف اجتناب ناپذیر از مسیر دلخواه سازگار می سازد. تصویری زیبا و نمونه ای جالب است برای زندگی توام با موفقیت.

 


آنتونی رابینز : اما اغلب ما بدین گونه فکر نمی کنیم . هر خطا یا لشتباه باری عاطفی دارد.آنرا شکست می دانیم و اثری ناخوشایند بر ما می گذارد.

سخنانی از ناپلئون بناپارت

-در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است

-اولین شرط توفیق شهامت و بی باکی است .

-نایاب ترین چیزها در جهان دوست صمیمی است .

-دردها و رنج ها فکر انسان را قوی می سازد

-کسانی که روح نامید دارند مقصرترین مردم هستند.

-کسی که می ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد.

-یک روز زندگی پر غوغا و در شهرت و افتخار بهتر از صد سال گمنامی است.

-پیروزی یعنی خواستن .

-عشق گوهری است گرانبها ، اگر با عفت توام باشد

-عفت در زن مانند شجاعت است در مرد ، من از مرد ترسو همچنان متنفرم که از زن نانجیب

-فداکاری در راه وطن از همه فضایل باارزشتر است.






طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: داستان، مطلب، شکست، پشتکار، پیروزی، درس، گرفتن،

تاریخ : پنجشنبه 23 آبان 1392 | 03:56 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
A man called home to his wife and said, “Honey I have been asked to go fishing up in Canada with my boss & several of his Friends.

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:”عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادابرویم”

We’ll be gone for a week. This is a good opportunity for me to get that Promotion I’v been wanting, so could you please pack enough Clothes for a week and set out

ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقائ شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن

my rod and fishing box, we’re Leaving From the office & I will swing by the house to pick my things up” “Oh! Please pack my new blue silk pajamas.”

ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار

The wife thinks this sounds a bit fishy but being the good wife she is, did exactly what her husband asked.

زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد..

The following Weekend he came home a little tired but otherwise looking good.

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.

The wife welcomed him home and asked if he caught many fish?

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه؟

He said, “Yes! Lots of Salmon, some Bluegill, and a few Swordfish. But why didn’t you pack my new blue silk pajamas like I asked you to Do?”

مرد گفت :”بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی؟”

You’ll love the answer…

جواب زن خیلی جالب بود…

The wife replied, “I did. They’re in your fishing box…..”
زن جواب داد: لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم.




طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: داستان، زیبا، کوتا، جذاب، جنجالی، ماهیگیری،

تعداد کل صفحات : 6 :: ... 3 4 5 6

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات