تاریخ : یکشنبه 11 خرداد 1393 | 01:30 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
مژده ای دل که دگر سوم شعبان آمد

پیک شادی ز بر حضرت جانان آمد


مژده ای دل که برای دل غمدیده ما


هدهد خوش خبر از نزد سلیمان آمد


خیز ای دل تو بیارای کنون بزم طرب


که دگر موسم اندوه به پایان آمد


مطربا نغمه نو ساز کن و پای بکوب


که به ما مژده وصل شه خوبان آمد


ساقیا باده بده خود بنما سرمستم


زان می‌ای کو به تن خسته ما جان آمد


ظلمت و تیرگی شام الم رفت کنون


روز شادی شد و خورشید فروزان آمد


غنچه‌ی دهر در این روز بخندید دگر


که به بستان علی نوگل خندان آمد


عطر پاشید به بستان که همه عطرآگین


سمن و یاسمن و سنبل و ریحان آمد


بلبل از لب به ترنم بگشاید نه عجب


که به گلذار نبی بلبل خوش خوان آمد


گوهری از صدف بحر کرم گشت عیان

که به توصیف رخش لولو مرجان آمد


نور حق جلوه به برج شرف زهرا کرد


بین به این نور که این گونه درخشان آمد


وه چه روزی است مبارک ز قدوم شه دین


موسم مغفرت و رحمت یزدان آمد


روز فرخنده میلاد حسین ابن علی(ع)


مژده‌ی خامُشی آتش نیران آمد


باعث کون و مکان منشاء ایجاد حسین


که وجودش به جهان مفخر انسان آمد


مظهر ذات خدا سبط رسول دو سرا


نور چشمان علی آن شه مردان آمد


حیف و صد حیف که در واقعه کرب و بلا


بر تن خسته او ظلم فراوان آمد


بر سر عهد و وفا در ره معشوق نگر


خود فدا کرد که سالار شهید آن آمد


ای غلامان اگرت بار گنه سنگین شد


غم مخور چونکه حسین شافع عصیان آمد

كیمیای اشك؛ سید جلال یاسینی



طبقه بندی: اشعار در وصف امام حسین (ع)،
برچسب ها: شعر، در، وصف، امام، حسین،

تاریخ : دوشنبه 5 خرداد 1393 | 01:22 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادی
نگارین نخل موزونی همایون سرو آزادی
به صید خاطرم هر لحظه صیادی کمین گیرد
کمان ابرو ترا صیدم که در صیادی استادی
چه شورانگیز پیکرها نگارد کلک مشکینت
الا ای خسرو شیرین که خود بی‌تیشه فرهادی
قلم شیرین و خط شیرین سخن شیرین و لب شیرین
خدا را ای شکر پاره، مگر طوطی قنادی
من از شیرینی شور و نوا بیداد خواهم کرد
چنان کز شیوه‌ی شوخی و شیدایی تو بیدادی
تو خود شعری و چون سحر و پری افسانه را مانی
به افسون کدامین شعر در دام من افتادی
گر از یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت
به شرط آن که گه‌گاهی تو هم از من کنی یادی
خوشا غلطیدن و چون اشک در پای تو افتادن
اگر روزی به رحمت بر سر خاک من استادی
جوانی ای بهار عمر ای رویای سحرآمیز
تو هم هر دولتی بودی چو گل بازیچه‌ی بادی
به پای چشمه‌ی طبع لطیفی شهریار آخر
نگارین سایه‌ای هم دیدی و داد سخن دادی



طبقه بندی: ابیات عاشقی، شهریار،
برچسب ها: محمد، حسین، بهجت، تبریزی،

تاریخ : دوشنبه 28 بهمن 1392 | 09:21 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
بچه بودم..دخترکی خرد سال که از حسین (ع) بیشتر نامش را می شناختم تا مرامش

اما از همان کودکی مظلومیتش را به وضوح  دیده بودم. غریبیش را در قطرات اشک مادرم که با شنیدن نامش  به پهنای صورتش جاری می شد.

انگاه  که همراهش می شدم و به مراسم های محرم می رفتم . انگاه که چشم به چشمش می دوختم و می دیدم مادرم چنان دلسوزانه و محزون  در عزای حسین (ع) گریه می کند که گویی به چشم خود تمام مصیبت های کربلا را دیده است.

مادرم دل شکسته بود اما برای حسین (ع) دل شکسته تر اشک می ریخت و من از همان زمان کودکیم اشک را فقط برای حسین (ع) معنی کرده بودم که چون گوهری فرو بریزد از دلی سوز ناک چون ایینه شفاف و زلال. این اشک ها فقط هر سال در محرم  از چشمان مادرم  جاری می شد .

و من فهمیده بودم  حسین (ع) چقدر عزیز است.

 یا حسین (ع)

چه رمز ماندگار و جاودانه در عاشورای توست  .در نیم روز تو که تمام بشریت وام دار  ان است

یک کربلای تو فراتر از تمام جغرافیا و یک عاشورای تو فراتر از تمام تاریخ

عاشورا . کربلا .حسین (ع) .....تمام دیوان های شعر  .تمام کتاب ها  مدیون این سه واژه اند

  ادبیات و فرهنگ  انسان ها  از همان روز عاشورا شکل گرفت و بشریت بعد از ان روز عشق را اموخت.

یا حسین مظلوم(ع)

روز های سردمان با حرارت عشق تو گرم می شود  هیچ کس سرما نمی خورد .هیچ کس خسته نمی شود . قرن هاست که عاشورای تو به شب های تیره ما نور می بخشد هر چند باز هم به تاریکی می افتیم و گم می شویم .

یا حسین .. زمان  قرن هاست بین ما فاصله انداخته اما در اقلیم عشق این فاصله بی معناست

حسین جان... اینک که کاروان کربلایی عشق دوباره از تاریخ عبور می کند ما را از ملازمان واقعی  این کاروان قرار ده  و اشکی که در خور مظلومیت تو و خاندان پاک توست بر چشمانمان جاری کن

الهی امین




طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: یا، حسین، مظلوم، (ع)،

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات