تاریخ : شنبه 3 اسفند 1392 | 07:54 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی

آنچه می‌دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی‌دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شوید؛ و اگر روشن شدید، بدانید که بعضی معلومات را زیر پا گذاشته‌اید. محمدتقی بهجت

نگاه تند به زیردست، برای ترساندن آزاررسانی از نوع حرام است؛ و تبسم به عاصی و گناه‌کار، برای تشویق، یاری بر معصیت است. محمدتقی بهجت

به فكر خود باشیم، خود را اصلاح كنیم. اگر به خود نرسیدیم و خود را اصلاح نكردیم، نمی توانیم دیگران را اصلاح كنیم.محمدتقی بهجت

اگر بی تفاوت باشیم و برای رفع گرفتاریها و بلاهایی كه اهل ایمان بدان مبتلا هستند دعا نكنیم، آن بلاها به ما هم نزدیك خواهد بود. محمدتقی بهجت

وای بر ما اگر در خصوص خوردنیها و نوشیدنیها از حرام اجتناب نكنیم! زیرا همین غذاها است كه منشأ علم و ایمان و یا كفر ما می شود! محمدتقی بهجت

خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه (مکان‌ها)، در تعقیبات و غیر آنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد. محمدتقی بهجت

کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش (گریزان بودن) از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوت‌ها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می‌شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان ـ در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنهاـ سبب می‌شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد. محمدتقی بهجت

هر كه عمل كرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم می فرماید! محمدتقی بهجت

اگر می خواهید از ناحیه دعا به جایی برسید، زبان حالتان این باشد: تسلیم خدا هستیم، هر چه بخواهد بکند، بنا داریم عمل به وظیفه بندگی کنیم. محمدتقی بهجت

با كسی نشست و برخاست كنید كه همین كه او را دیدید به یاد خدا بیفتید، به یاد طاعت خدا بیفتید، نه با كسانی كه در فكر معاصی هستند و انسان را از یاد خدا باز می‌دارند. محمدتقی بهجت

وداع از این دنیا برای ما بسیار نزدیك است، ولی ما آن را بسیار دور می‌بینیم وگرنه اینقدر با هم نزاع نداشتیم. محمدتقی بهجت

دنیاپرستان را بنگرید كه به چه دل بسته‌اند و بر سر چه با هم نزاع دارند، به دنیایی از كاغذ و مقوا و خانه عنكبوت! محمدتقی بهجت

جملات حکیمانه




طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: جملات زیبا و آموزنده از محمد تقی بهجت، جمله، زیبا، احساسی، نحمد، تقی، بهجت،

تاریخ : جمعه 17 آبان 1392 | 12:35 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی




میرزا محمد تقی متخلص به بهار در هفدهم آذر سال 1365 در تهران به دنیا آمد و هنوز هجده ساله نشده بود که پدر را از دست داد . بهار تخلص خود را ار بهار شیروانی دارد که از سخنوران دوره ناصر الدین شاه است

بهار ادبیات فارسی ا نخست نزد پدر آموخت و از هفت سالگی به سرودن شعر روی اورد و چند سالی برای تکمیل معلومات فارسی و عذبی خود از محضر میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری و صید علی خان درگزی استفاده کرد . پس از دریافت شغل دولتی و منصب ملک الشعرایی به تکمیل زبان عربی پرداخت .

بهار از چهارده سالگی ب همراهی پدر در محافل  آزادی خواهان حاظر شد و به واسطه انس و الفتی که با افکار جدید پیدا کرده بود به مشروطه و آزادی دل بست

 

 

 در دوران مشروطه و اواخر قاجاریه

. پس از مرگ صبوری در سال 1283 - ۱۳۲۲ هـجری -. منصب وی و لقب ملک‌اشعرا به دستور مظفرالدین شاه قاجار به محمدتقی هجده‌ساله رسید. در دوران استبداد صغیر در سال 1289 -  ۱۳۲۸  هـجری -. بهار به مشروطه‌طلبان خراسان پیوست و در انتشار روزنامهٔ خراسان با آنان همکاری کرد. وی شعرهایی را در این روزنامه چاپ می‌کرد، از جمله شعر معروف «کار ایران با خداست» با مطلع «با شَهِ ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست». این روند تا فتح تهران در 28 تیر ماه 1288 - ۱ رجب ۱۳۲۷ هـجری - به‌دست مشروطه‌طلبان و استعفای محمدعلی شاه ادامه یافت.

 

پادشها چشم خرد باز کن              فکر سرانجام در آغاز کن

باز گشا دیده بیدار خویش             تا نگری عاقبت کار خویش

مملکت ایران بر باد رفت            پس که بر او کینه و بیداد رفت

چو تو ندانی صفت داوری           خصم در آید به میانجیگری

می شود از خصم ، تبه ، کار تو    ثروت ما کاهد و مقدار تو

پادشها یکسره بد می کنی             خود نه به ما بلکه خود می کنی

پادشها خوی تو دلبند نیست            جان رعیت ز تو خرسند نیست

 

 

پس از فتح تهران، بهار نویسندگی را نیز شروع کرد و اولین مقالات سیاسی و اجتماعی‌اش در طوس با امضای «م. بهار» و بعضی از مقالاتش نیز بدون امضا در حبل‌المتین چاپ کلکته منتشر شد.

بهار در 1289 - ۱۳۲۸ هـجری - در مشهد روزنامهٔ نوبهار را که نظرات حزب دموکرات را که در همان سال راه‌اندازی شده بود منتشر می‌کرد، تأسیس کرد. بهار هم‌زمان به عضویت کمیتهٔ ایالتی این حزب انتخاب شد. به‌گفتهٔ خود بهار، در روزنامهٔ نوبهار (و بعد از آن تازه‌بهار)، برنامه‌اش «مخالفت با بقای قوای روسیه در ایران و مخاصمه با سیاست آن دولت بود». نوبهار به‌دستور کنسول روسیه توقیف شد و بهار بلافاصله روزنامهٔ جدیدش تازه‌بهار را منتشر کرد. اما تازه‌بهار هم در دی  ماه 1288 - محرم ۱۳۳۰ هـجری -  به‌دستور وثوق‌الدوله وزیر خارجهٔ وقت تعطیل شد. بهار و نه نفر از اعضای حزب دموکرات را نیز دست‌گیر کرده و به تهران فرستاندند.

یک سال بعد ملک‌اشعرا دوباره به مشهد برگشت و با اجازهٔ نیرالدوله والی خراسان دوباره روزنامهٔ نوبهار را راه‌اندازی کرد. ولی به‌علت محدودیت‌های سیاسی این بار در زمینهٔ مسائل اجتماعی، اخلاقی، و دینی می‌نوشت. بهار یک سال در نوبهار کار کرد و پس از آن، تقریباً هم‌زمان با آغاز جنگ جهانی اول، به نمایندگی دورهٔ سوم مجلس شورای ملی، از درجز و کلات و سرخس، انتخاب شد. نوبهار مجدداً از طرف کنسولگری‌های روسیه و بریتانیا توقیف شد و بهار از راه روسیه به تهران رفت.

در تهران اعتبارنامهٔ بهار برای وکالت مجلس با مخالفت روبرو شد ولی پس از شش ماه بالاخره قبول شد. بهار روزنامهٔ نوبهار را این بار در تهران دوباره راه‌اندازی کرد که بعد از ماجراهایی مجدداً توقیف شد و بهار به خراسان تبعید شد.

پس از انقلاب روسیه و شکوفایی مجدد احزاب در ایران، بهار دوباره به تهران برگشت و دوسال پیاپی نیز به عضویت کمیتهٔ مرکزی حزب دموکرات انتخاب شد. در این دو سال بهار انجمن ادبی دانشکده و مجله‌ٔ ادبی‌ای با همین نام دایر کرد و نوبهار را نیز مجدداً برای مدتی راه انداخت. طبق گفتهٔ خود وی، در این دوران به این نتیجه رسید که باید به‌جای روش‌های قبلی‌اش، به ایجاد یک دولت مقتدر مرکزی کمک کند. در این باره، بهار می‌نویسد: «نه به جنگلی‌ها عقیده داشته‌ام نه با خیابانی همراه و هم‌سلیقه بوده‌ام و نه با قیام کلنل محمدتقی خان (به آن طریق) موافقت داشته‌ام».

با ظهور سردار سپه (رضاشاه پهلوی بعدی) و وعدهٔ جمهوری‌اش، بهار با سردار سپه همراه شد ولی پس از مدتی «سر و کلهٔ دیکتاتوری عظیمی را از پشت پرده» دید و انتقاد از دولت سردار سپه را شروع کرد. بهار از قول سردار سپه (پس از روی گرداندن بهار از وی) می‌نویسد: «من ملک را خیلی دوست داشته‌ام ولی خود او نخواست از من استفاده کند».
ادامه مطلب

طبقه بندی: شاعران کتاب،
برچسب ها: محمد تقی بهار، اشعار، تقی، زندگی نامه، سبک شعر، آموزش ادبیات سوم راهنمایی،

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات