در انتهای غزل ذیل حافظ اشاره به این نکته دارد که اگر در راه خاندان و اهل بیت پیامبر قدم بزنیم ،همت شحنۀ نجف که همان حضرت علی (ع) میباشد بدرقه راهمان خواهد شد.

سر بر سجده می گزارم و تمام آرزوهای دست نیافتۀ چندین ساله ام را مرور می کنم. به یک زندگی پاک فکر می کنم. زندگی ای آرام، توأم با عشق به معبود، به سپیدی ابر، به زلالی آب ...
آرام سر بر می دارم. نا خواسته قطره ای از چشمانم روی سجاده می چکد. تاریکی اتاق و سکوت شب، فرصتی مغتنم برایم مهیا می کند. تا فکر کنم و به این بیاندیشم که چرا سالهاست پاسخی از جنس روشنایی از سوی معبود و بندگان خالص او یعنی اهل بیت پاک و مطهّر به سرای خاموش و تاریک دل من نتابیده است.
دیگر توسل بدون پاسخ امانم را بریده است. آرزو میکنم به بهانۀ مجازات گناهانم، بر صورتم سیلی بزنند امّا در برابر درد دل هایم سکوت نکنند. تا لااقل با خود بگویم اگر با دیگرانش بود میلی/ چرا ظرف مرا بشکست لیلی ، تا دیگر از سکوت تعبیر به فراموشی نکنم... امّا چه سود که سالهاست طعم تلخ سکوت را چشیده ام.
در باز می شود و شعاعی از نور به داخل می تابد. قطرات اشک روی گونه هایم که بواسطۀ تاریکی خود را پنهان نگاه می داشتند، اینک کمی خود نمایی میکنند. مادر بزرگم با چهره ای مهربان در چهار چوب در ایستاده و نگران به صورتم زل می زند. می گوید مادر! 10 بار از سورۀ مزمّل بخوان تا حاجتت روا شود. خودت را در اتاق حبس نکن و نگذار غم بر دلت تحمیل شود.
در را می بندد و مرا به دست سکوت و تاریکی اتاق می سپارد. بلند می شوم و دیوان حافظ را از قفسۀ کتابهایم بیرون می کشم. با دلی شکسته و چشمی اشک بار حمد و سوره ای نثارش می کنم تا شاید راه به رویم بگشاید.
صفحه ای باز می شود. چراغ را روشن میکنم و در بهت و حیرت، روی همان سجادۀ ساده و سپید رنگ، زیر نگاه همان ماه میان ابرهای سفید میخکوب می مانم...
«
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان بصدق 
بدرقۀ رهت شود همّت شحنۀ نجف»

منبع (سایت راسخون)

غزل شمارهٔ ۲۹۶

طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف

گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف

طرف کرم ز کس نبست این دل پرامید من

گر چه سخن همی‌برد قصه من به هر طرف

از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد

وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف

ابروی دوست کی شود دست کش خیال من

کس نزده‌ست از این کمان تیر مراد بر هدف

چند به ناز پرورم مهر بتان سنگ دل

یاد پدر نمی‌کنند این پسران ناخلف

من به خیال زاهدی گوشه نشین و طرفه آنک

مغبچه‌ای ز هر طرف می‌زندم به چنگ و دف

بی خبرند زاهدان نقش بخوان و لا تقل

مست ریاست محتسب باده بده و لا تخف

صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه می‌خورد

پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق

بدرقه رهت شود همت شحنه نجف

 

 

در غزل ذیل حافظ اشاره به داستان حضرت آدم دارد که وعده کرده بود گندم نخورد ولی این وعده را به جا نیاورد و د ر عوض پیر مغان این وعده را به جا آورد و منظور او زا پیر مغان حضرت علی (ع) میباشد که در عمرش نان گندم نخورد.

غزل شمارهٔ ۱۴۵

چه مستیست ندانم که رو به ما آورد

که بود ساقی و این باده از کجا آورد

تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر

که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد

دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن

که باد صبح نسیم گره گشا آورد

رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد

بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد

صبا به خوش خبری هدهد سلیمان است

که مژده طرب از گلشن سبا آورد

علاج ضعف دل ما کرشمه ساقیست

برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ

چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم

که حمله بر من درویش یک قبا آورد

فلک غلامی حافظ کنون به طوع کند

که التجا به در دولت شما آورد




طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: شه مردان، شیر خدا، علی (ع)، اشعار، وصف،

تاریخ : پنجشنبه 22 خرداد 1393 | 01:50 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
گفتم می آیی، کوچه ها را آب پاشیدم
گلدان نور آوردم، عطر ناب پاشیدم
شب با سیاه خویش در پسکوچه ها گم شد
بر ذهن تار آسمان، مهتاب پاشیدم
هرچند بی تو زندگی، مرداب ماندن بود
من بذر نیلوفر بر این مرداب پاشیدم
در قاب عمرم انتظاری کهنه می رقصید
تصویرهای تازه بر این قاب پاشیدم
امشب تمام آنچه می بایست، من کردم
باید بیایی! کوچه ها را آب پاشیدم



طبقه بندی: اشعار در وصف ولادت امام زمان(عج)،
برچسب ها: اشعار در وصف ولادت صاحب الزمان (عج)، اشعار، ولادت صاحب الزمان (عج)، نیمه شعبان،

تاریخ : دوشنبه 5 خرداد 1393 | 09:13 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی

از بعثت او جهان جوان شد ، گیتى چو بهشت جاودان شد

این عید به اهل دین مبارک ، بر جمله مسلمین مبارک . . .

*********************************

تویی هم مصطفی و هم محمد / تو را در آسمان نامند احمد

تو کانون صفا مرد یقینی / تو عین رحمه للعالمینی

عید مبعث بر تمام مسلمانان مبارک باد


*********************************

مبعث رسول اکرم بر شما و خانواده گرامیتان مبارک باد

این عید فراموش نشدنی و روز خجسته بر شما فرخنده باد . . .

************************************


سالروز انتخاب شدن محمد مصطفی (ص) برای پیامبری

از سوی خداوند متعال بر همه مسلمانان جهان مبارک باد . . .


******************************

امید آنکه لیاقت رحمتی از الطاف رحمة للعالمین را

داشته باشیم و این روز را به یادش گناه نکنیم . . .

****************************

خواند زبان دلم ثنای محمد(ص)

ماند خرد خیره در لقای محمد(ص)

دیده دل، جام جم به هیچ شمارد

سرمه کند گر زخاک پای محمد(ص)

عید مبعث بر همگان مبارک

*****************************


بعثت نه این سرور، سرور ولایت است / مبعث نه این چراغ، چراغ هدایت است

خورشید چون ز شرق حرا پرتو افکند / احمد نه این فروغ، فروغ رسالت است

*******************************

نور عترت آمد از آیینه ام

کیست در غار حرای سینه ام

رگ رگم پیغام احمد می دهد

سینه ام بوی محمد می دهد

*******************************


از بعثت او جهان جوان شد ، گیتى چو بهشت جاودان شد ، این عید به اهل دین مبارک ، بر

جمله مسلمین مبارک.

********************************

آن شب ، شب بیست و هفتم رجب بود . محمد غرق در اندیشه بود که ناگهان صدایی گیرا

و گرم درغار پیچید : بخوان! بخوان به نام پروردگارت که بیافرید ، آدمی را از لخته خونی

آفرید ، بخوان که پروردگار تو ارجمندترین است ، همو که با قلم آموخت ، و به آدمی آنچه را

که نمی دانست بیاموخت . . .






با تشکر از وبسایت بیتوته




طبقه بندی: پیامک عید مبعث،
برچسب ها: عید مبعث، پیامک، اشعار، شعر، متن ادبی، حضرت رسول،

تعداد کل صفحات : 12 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic