Click here to enlarge

ابرو بزن ای ماه که شهرست دوباره

محو شب چشم تو و تقسیم ستاره

پلکی بزن آهسته که آشفته بیایند

با پیرهن چاک و غزل خوان به نظاره

چشم تو شکافنده ی ذرّات علوم ست

در درک اشارات تو ماندست"زراره"

حل می کنی از پلک زدن مسأله ها را

شهری نگران تو و انگشت اشاره

پلکی بزن ای ماه که پیران مذاهب

ذکر لبشان"اشهد ان لا"ست هماره

پیشانی ات آیات شکافنده ی دریاست

می افتد از اعجاز تو در نیل شراره

بر قلّه ی "مدین" ردی از بغض مدینه ست

گفتند شعیب آمده بر کوه سواره

می خواست هشام آینه محصور بماند

حتّی نرود صبح، مؤذن به مناره

تا مبحثی از باغ تو در دست نسیم ست

از بسط نفس های گل سرخ چه چاره؟

حیرت زده ی کشف اشارات شمایم

چون بلبل مشتاق بر این بام هزاره

محمدحسین انصاری نژاد





Click here to enlarge