تاریخ : سه شنبه 6 اسفند 1392 | 07:54 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد در این دیر خراب آبادم

نیستم آدم اگر باز نگردم آنجا

زین جهت هست اگر باز کمی دلشادم . . .





آمده ام ای خدا ، جانا تو پناهم بده

عاشق فریاد دل ، ربا تو پیامم بده

سوگند به تو ای حرمت درماندگان

عاشق راهت شدم ، محبا راهم بده . . .




آمدم امشب به میخانه تمنایت کنم

من نمیخواهم،بیا ساقی تماشایت کنم

بیقرارم ساقی از میخانه بیرونم مکن

کرده ام می را بهانه تا تماشایت کنم . . .




نمی فهمم

وقتی به نماز می ایستم

من ، تو را می خوانم… ؟!

یا تو ، مرا می خوانی …. ؟!

فقط کاش که عشق مان دو طرفه باشد . . .



شنیدم این دعا از یاسمینی

بگفتا کاش یابم هم نشینی

بگفتم تا بهاران صبر باید

که دورت لاله روید اربعینی

.

.

.

الهی

تو را میخوانم که بهترینها هستی

پس به بهترینهایم بهترینها را عطاکن . . .

.

.

.

عشق اول ، عشق پاک اولیاست

عشق اول ، داده ایی از رب ماست

عشق اول ، روح او به جسم ماست

عشق اول ، یک دم از عشق خداست . . .



اسم تو نور امـید است و صفای سینه هاست

دین تو اسلام عشق است و بدور از کینه هاست

روز میـلادت شدم مست می عرفان تو

آیه شرع است و حق است، خط به خط قرآن تو . . .

.

.

.

همه روزم خدایا سیریست به تو می اندیشم

پی عشق فریبنده و زاینده ، به تومی اندیشم

همچو قویی ، به دل دریاچه عشقت که منم

نشسته بر موج سوارم ، به تو می اندیشم . . .

.

.

.

خدایا بفهمانم که بی تو چه می شوم ، اما نشانم نده

مهربانا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد . . .




طبقه بندی: ابیاتی درباره خدا،
برچسب ها: خدای متعال در فارسی، کهن ترین اشعار فارسی، صدا، فیلم، دنیاو...،

تاریخ : سه شنبه 6 اسفند 1392 | 07:52 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
به نام آنکه هستی نام از او یافت / فلک جنبش زمین آراو از او یافت

خدایی کافرینش در سجودش / گواهی مطلق آمد بر وجودش . . .

.

.

.

عقل، جاده ی پر پیچ و خمی است که “تا” خدا می رسد

و عشق، جاده ی مستقیمی که “به” خدا می رساند . . .

.

.

.

الهی من اسیر جهان بودم / عقوبت کن چو نافرمان بودم

خداوندا بسوزانم بسوزان / اگر فرمانبر شیطان بودم . . .

.

.

.

ای تیر غمت را دل عشاق نشانه / خلقی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

حاجی بره کعبه و من طالب دیدار / او خانه همی جوید و من صاحب خانه . . .

(خیالی هروی)

.

.

.

ستایش کنم ایزد پاک را / که گویا و بینا کند خاک را

به موری دهد مالش نره شیر / کند پشه بر پیل جنگی دلیر

جهان را بلندی و پستی تویی / ندانم چه ای آنچه هستی تویی . . .

.

.

.

کسی که در برابر خداوند زانو می زند

می تواند در برابر هر کسی ایستادگی کند . . .

.

.

.

خواهی اگر بجویی ، یک لحظه ای مجویش

خواهی اگر بدانی ، یک لحظه ای مدانش . . .

(ملا محسن فیض)




الهی تو بخشنده ترین و زیباترینی ، گوهر اشک میخری

دل شکسته میخواهی ، و عمل بی ریا میپذیری .

ما را از گناه سبکبار کن ، و دیدگانمان را اشکبار و قلبمان را به عشق خودت گرفتار . . .

آمین




هر کسی می تواند دانه های یک سیب را بشمارد

اما

تنها خداوند میتوانه سیب های یک دانه را بشمارد . . .

.

.

.

آنهایی که به بیداری خداوند اعتماد دارند ، راحت تر می خوابند . . .

.

.

.

یک جمله زیبا از طرف خدا :

“قبل از خواب دیگران را ببخش و من قبل از اینکه بیدار شوید ، شما را بخشیده ام” . . .

.

.

.

کسی که بهشت را بر زمین نیافته است

آن را در آسمان نیز نخواهد یافت

خانه ی خدا نزدیک ماست

و تنها اثاث آن ، عشق است . . .



طبقه بندی: ابیاتی درباره خدا،
برچسب ها: نوشته های دل ربا، ناب، محرم،

تاریخ : سه شنبه 6 اسفند 1392 | 07:51 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
گفتم:تنهای تنهایم خدا،دستانمان هم شد جدا!

گفتی:دستان من بالاست رفیق،دستان تو رفتند کجا؟



گفتم:غمگین غمگینم خدا،جز بی کسی نیست همصدا!

گفتی:رحمت بارانم ببین،باتو شده ست یکصـــــــــــــــدا!



گفتم:محتاج محتاجم خدا،کی می رسد وقت دعا؟

گفتی:هرگه دلت خواهد مرا،تنها بگو تو،ای خــــــدا!!



گفتم:حیران حیرانم خدا،کی در کجا یابم تــــــــو را؟

گفتی:تو دریابم در دلت،احساس کنی آن دم مرا!



گفتم:شاکی شاکی ام خدا،ره وا نشد به روی ما!

گفتی:تو بندگی ام را بکن،کان ره ندارد انتــــــــــها!



گفتم:نالان نالانم خدا،پس کی کنی عهدت وفا؟

گفتی:گر تو کنی عهدت وفا،نیستم به آن من بی وفا!



گفتم:گمراه گمراهم خدا،جز تو ندارم رهنما!

گفتی:تو رو به سوی من بیا،تا که کنم دردت دوا!






پرسیدم از تو ای خدا...
عذابی هست که زن را در آن سهیم نکرده باشی؟
دردی هست که زن را به آن مبتلا نکرده باشی؟
شبی هست که او را بی خواب نکرده باشی؟
باری هست که به او تحمیل نکرده باشی؟

رنجی هست که او را در آن شریک نکرده باشی؟
و در آخر...
شکستی هست که او را با آن مواجه نکرده باشی؟
اما تو در پاسخ گفتی:
ای بنده عجول من....
قلبی رئوف تر از آنی هست که به تو هدیه کردم؟
محبتی بی ریاتر از آنی هست که در رگهایت جاری کردم؟
اشکی پاکتر از آنی هست که در چشمانت جوشاندم؟
چشمانی بی قرار تر از آنی هست که به انتظارت نشاندم؟
دلی بردبارتر از آنی هست که به تو ارزانی کردم؟

چتری وسیع تر از آنی هست که سایه بان چشمانت کردم؟
نعمتی بزرگتر از آنی هست که در زیر پاهایت گسترانیدم؟
و در آخر...
قدرتی فراتر از آنی هست که پایه زندگی کودکی باشی و من ....
به تو عطا کردم؟؟!!!






طبقه بندی: ابیاتی درباره خدا،
برچسب ها: تفکر در افریدگار، در، ابیات، و، نوشته، های، زیبا،

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات