تاریخ : دوشنبه 26 اسفند 1392 | 02:04 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
میگویند در ایام قدیم دختری تندخو و بد اخلاق وجود داشته که هیج کس حاضر به ازدواج با او نبوده است. پس از چندی پسری از اهالی شهامت به خرج می دهد و تصمیم می گیرد که با وی ازدواج کند. بر خلاف نظر همه ، او میگوید که میتواند دخترک را رام کند. خلاصه پس از مراسم عروسی ، عروس و داماد وارد حجله میشوند و....  چند دقیقه از زفاف که میگذرد پسرک احساس تشنگی میکند . گربه ای در اتاق وجود داشته از او میخواهد که آب بیاورد. چند بار تکرار میکند که ای گربه برو و برای من آب بیاور. گربه بیچاره که از همه جا بی خبر بوده از جایش تکان نمی خورد تا اینکه مرد جوان چاقویش را از غلاف بیرون می کشد و سر از تن گربه جدا میکند. سپس رو یه دختر میکند و میگوید برو آب بیار....

منبع داستانک



طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: داستان گربه را دم حجله کشتن، حجله، گربه،

تاریخ : دوشنبه 26 اسفند 1392 | 01:58 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی

یکی از شاگردان سقراط وی را پرسید: زچه رو هرگزت اندوهگین ندیده‌ام ؟

سقراط گفت: از آن رو که چیزی را مالک نیستم که عدمش اندوهگینم کند.



منبع: داستانک




طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: اینگونه آرمش داشته باشید، جه گونه آرمش داشته باشید،

تاریخ : دوشنبه 26 اسفند 1392 | 01:57 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
«به کسی گفتند امامزاده یعقوب را در کوه، پلنگ خورد! آنکه می دانست تصحیح کرد که اولاً: امامزاده نبود و پیغمبر بود، ثانیاً: یعقوب نبود و یونس بود، ثالثاً: کوه نبود و دریا بود، رابعاً: پلنگ نبود و نهنگ بود و خامساً: او را نخورد و در شکمش نگه داشته و به ساحل رساند.»


منبع: http://dastanak.com/



طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: بدون شرح، داستان های بدون شرح،

تعداد کل صفحات : 64 :: ... 3 4 5 6 7 8 9 ...

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات