به مناسبت 9 ربیع ، آغاز امامت صاحب‌الامر «عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف»
قسمتی از یك تركیب بند :
ای جبرئیل كاسه به دست عنایتت ،
خضر از قبیلِ منتظران هدایتت
ای چشمه‌های عقل تمام پیمبران
مبهوت وسعت نظر بی‌نهایتت
تقدیر خانواده‌ی سلمان این زمان
مدیون چتر بی‌حد و مرز حمایتت
آتشفشان حیله‌ی دجال‌های قوم
خاموش می‌شود به نسیم درایتت
ما در كنار لطف تو پهلو گرفته‌ایم
تا ناخدا شده خلف با كفایتت
مدح شما كجا و من بی‌زبان كجا
این شوره‌زار تشنه كجا آسمان كجا
تو آخرین تجلی الله اكبری
كاملترین پیاله‌ی ساقی كوثری
هر روز با عنایت باران دست خود
ما را به سوی عرش خداوند می‌بری
در كوچه‌های برفی تاریخ عاشقی
یك اتفاق تازه و یك عشق نوبری
ما با توكلِ به شما زنده‌ مانده‌ایم
تو اولین امیدی و امید آخری
سهم من از نسیم عبایت چه می‌شود
درمانده‌ام كه قسمت من را بیاوری
پژواك گریه‌های غم‌انگیز فاطمه
ای جلوه‌ی بهاریِ پاییزِ فاطمه
در بین ما نشسته‌ای و ما بدون تو
از كودكی كنار تو اما بدون تو
در طول خشكسالی فصل نبودنت
ماندیم دست‌خالی و تنها بدون تو
یك عمر در پی تو دویدیم و عاقبت
چیزی نصیب ما نشد آقا ، بدون تو
تا كربلا چگونه ؟ بیا و خودت بگو
پا می‌دهد پریدنم آیا بدون تو ؟
آخر به یاد اشك تو از دست می‌رود
این موج دل سپرده به دریا بدون تو
امشب كه بار عامِ همه خانه‌ی شماست
این روسیاه تشنه‌ی پیمانه‌ی شماست...



طبقه بندی: امام زمان(عج)،
برچسب ها: ای جبرئیل كاسه به دست عنایتت، خضر از قبیلِ منتظران هدایتت،

والطور دل به طور ولایش اقامت است ،
واللیل لیلۀ شرف است و کرامت است
والعصر عصر منزلت است و زعامت است
والشمس روز جلوۀ شمس امامت است
عید خدای عزّوجلّ عید احمد است

عیـد غدیـر دوم آل محمّـد است
عید صعود آدم و میلاد خاتم است
عید نزول حضرت عیسی ابن مریم است
عید ظهور منجی اولاد آدم است
یک عید نه، تجلی اعیاد عالم است
شب رخت بسته صبحدم نصر آمده

عیـد امــامتِ ولــیِ عصــر آمده
عید امید سلسلۀ انبیاست این
عید نزول مصحف نصر خداست این
ای اهل آسمان و زمین عید ماست این
مستضعفان به پیش! که عید شماست این
عالم به ظلِّ رایت توحید مهدی‌اند

اعیـاد مـا مقدمـۀ عید مهدی‌اند
مهدی که سکۀ ابدیت به نام اوست
مهدی که حکم آدم و خاتم پیام اوست
مهدی که آرزوی خلایق قیام اوست
مهدی که منجی بشریت نظام اوست
پیراهـن بلنـد امامـت بـه پیکـرش

شمشیر شیر حق به کف عدلْگسترش
بر اوج کائنات لوای گشاده‌اش
آزادگان به سلسله گردن‌نهاده‌اش
سرهای سرکشان به زمین اوفتاده‌اش
گویی که بسته کار فلک با اراده‌اش
هـر چند شهـر کوفـه بوَد پایگاه او

یک لحظه هست بر همه‌عالم نگاه او
او شهریار عالم و عالم حضور اوست
خورشید را بشارت صبح ظهور اوست
سروِ قد کلیم خدا، خم به طور اوست
نعش ستمگران همه فرش عبور اوست
بوجهل‌ها به چرخ کشد سر، خروششان

«تبت یدا ابـی لهب» آید به گوششان
گیرید از جمال محمّد نشانی‌اش
بر تن چو انبیاست لباس شبانی‌اش
چشم زمین به شعشعۀ آسمانی‌اش
بر چهره بنگرند به سن جوانی‌اش
خوبان گرفته جان پی قربانی‌اش همه

پیران دهـر طفل دبستـانی‌اش همه
اوّل به کعبه عالمیان را صدا کند
خود را معرفی چو رسول خدا کند
با یک ندا قیامت کبری به‌پا کند
ملک حجاز را نفسش کربلا کند
باشد همـاره پشت سر او دعای ما

او پای کعبه روضه بخواند برای ما
آن روز روز عزّت و اقبال می‌شود
مفتوح، باب کعبۀ آمال می‌شود
با نطق او خطیب حرم لال می‌شود
روز ولایتِ علی و آل می‌شود
سـازد بـرای فتـح فراهـم زمینه را

تسخیر می‌کند به سپاهش مدینه را
بر تشنگان سقایت جام ولا کند
بعد از مدینه رو به سوی کربلا کند
ننگ بنی امیه همی بر ملا کند
نابودشان به تیغۀ شمشیرِ «لا» کند
دریا کند ز اشک مصیبت دو عین را

گیرد به دوش پرچم سرخ حسین را
ای آه سینه‌سوز علی ذوالفقار تو
ای آل فاطمه همه امیدوار تو
با یک نفس تمام خزان‌ها بهار تو
شمشیر انتقام تو چشم انتظار تو
«یاصاحب‌الزمان به ظهورت شتاب کن»

«عالم ز دست رفت، تو پا در رکاب کن»
باز آ که فتح با دم تیغت خدا کند
باز آ که شیعه در قدمت جان فدا کند
باز آی تا مسیح به تو اقتدا کند
تا کی تو را امام شهیدان صدا کند؟
بازآ که سینـۀ شهـدا بی‌‌قرار توست
بازآ که چشم فاطمه در انتظار توست
تو غایب استی و دل عالم اسیر توست
بالله قسم سلالۀ آدم اسیر توست
بیش از هزار سال محرّم اسیر توست
یک عمر طبع خستۀ «میثم» اسیر توست
تنها امیـد آل پیمبـر تویی تویی

منجی خلق اوّل و آخر تویی تویی



طبقه بندی: امام زمان(عج)،
برچسب ها: والطور دل به طور ولایش اقامت است، واللیل لیلۀ شرف است و کرامت است،

در ربیع شادمانی با خدا ،
می نویسم شعر لبخند تو را
می نویسم با بهشتی از سرور
با قلم هایی که دارد رنگ نور
ای ربیع آرزوهایم سلام!
برگ سبز گفتگوهایم سلام!
ذکر ما را با حضورت دم بده
مژدگانی های ما را هم بده
مژدگانی هایی از جنس حضور
مژدگانی های ایام سرور
اول از مدح تو می نوشم عسل
کوزه ای از دست کندوی ازل
آب زمزم را تو شیرین کرده ای
کام آدم را تو شیرین کرده ای
آسمان با نور تو تزیین شده
با قدم هایت زمین سنگین شده
ای تپش های زلال آسمان
زندگی بی زوال آسمان
جانشین مطلق آئینه ها
ای امام جمعه ی آدینه ها
بعد بسم الله رحمان رحیم
نام تو برده است موسای کلیم
خلوت سجاده های انبیاء
گرمی حال و هوای انبیاء
می وزی مثل نسیمی کو به کو
با صدای دل نواز هو و هو
می وزی و دشت را پر می کنی
خارها را می بری حر می کنی
راستی روز نهم عید شماست
روز خوشحالی خورشید شماست
تو که خوشحالی! خدا خوشحال تر
فاطمه با مصطفی خوشحال تر
ای ربیع شادمانی ها سلام
عید اهل آسمانی ها سلام
باید این جا سنگ بردارد غزل
تا بکوبد بر رخ لات و هبل
سنگ بر پیشانی شیطان بزن
یک قدم در حج مظلومان بزن
آری احساس برائت می کنم
چون ولایت را قرائت می کنم
با تولی می شوم مرغ سحر
با تبری می پرم من بیشتر
با تولی می شوم مثل بلور
با تبری می رسم تا پای نور
با تولی سرمه می سایم به چشم
با تبری خوب می آیم به چشم
گفته بودم سنگ بردارد غزل
تا بکوبد بر رخ لات و هبل
من چه گویم که خدا فرموده است
در بیان شأن شان "بل هم ازل"
کیست "شر" جز منکر فضل علی
کیست جز مولای ما خیر العمل!
گندم از گندم بروید جو ز جو
این هم از آوردن ضرب المثل
هر که با آل علی شد رو به رو
زیر و رو شد، زیر و رو شد، زیر و رو ...



طبقه بندی: امام زمان(عج)،
برچسب ها: در ربیع شادمانی با خدا، می نویسم شعر لبخند تو را،

تعداد کل صفحات : 8 :: ... 4 5 6 7 8

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات