اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

***

خدا به طالع تان مُهر پادشاهی زد ،

به سینه ی احدی دست رد نخواهی زد

در آسمان سخاوت یگانه خورشیدی

تمام زندگی ات را سه بار بخشیدی

گدا ز كوی تو هرگز نرفته ناراضی

عزیز فاطمه! ازبسكه دست و دل بازی

مدینه شاهد حرفم : فقیر سرگشته

همیشه دست پر از محضر تو برگشته

به لطف خنده تان شام غم سحر گردد

نشد كه سائل تان نا امید برگردد

خدا به شهد لبت مزه ی رطب داده

كریم آل محمد تو را لقب داده

تبسم نمكینت چقدر شیرین است

دوای درد یتیم و فقیر و مسكین است

خوشا به حال گدایی كه چون شما دارد

در این حرم چقدر او برو بیا دارد

به هر مسافر بی سر پناه جا دادی

به دست عاطفه حتی به سگ غذا دادی

گره گشایی ات از كار خَلق،ارث علی است

مقام اولی جود و بخششت ازلی است

به حج خانه ی دلبر چه ساده می رفتی

همه سواره ولی تو، پیاده می رفتی

شما ز بسكه كریم و گره گشا بودی

دل كویر به فكر پیاده ها بودی

امام رأفت دوران بی مرامی ها

نشسته ای سر یك سفره با جذامی ها

خیال كن كه منم یك جذامی ام آقا

نیازمند نگاه و سلامی ام آقا

چقدر مثل علی از زمانه رنجیدی

سلام داده، جواب سلام نشنیدی

امام برهه ی تزویرهای بسیاری

به وقت رفتن مسجد، زره به تن داری

كریم شهر مدینه غریب افتادم

به جان مادرت آقا، برس به فریادم

خودت غریبی و با دردم آشنا هستی

رفیق واقعی روزهای بی دستی

قسم به حُرمت این ماه حق نگاهی كن

به دست خالی این مستحق نگاهی كن

بگیر دست مرا ، دست بسته ام آقا

ضرر زدم به خودم، ورشكسته ام آقا

دل از حساب قنوت تو سود می گیرد

دعای دست رحیمت چه زود می گیرد!

برای مدح تو گویند شعر احساسی

به واژه های «در» و«میخ» و«كوچه» حساسی

چه شد غرور تو آقا شكست در كوچه

بگیر دست مرا با خودت ببر كوچه

چه شد كه بغض گلوگیر گوشه گیرت كرد

كدام حادثه این گونه زود پیرت كرد

چگونه این همه غم در دل شما جا شد

بگو كه عاقبت آن گوشواره پیدا شد؟




طبقه بندی: متـــن نوحه شهــــادت امام حســـــن مجتبــــی(ع)،
برچسب ها: خدا به طالع تان مُهر پادشاهی زد، به سینه ی احدی دست رد نخواهی زد، اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام،

 اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

***

خدا کند که دروغی بزرگ باشد این،

من اعتماد ندارم به حرف طالع بین

نشسته اند کمان های بیوه آماده

گرفته اند کمین تیرهای چله نشین

دوباره کوچه دوباره کسی ز اهل کساء

دوباره فتنه ی شیطان دوباره غصب زمین

و باز شد دهن یاوه ای و حرفی زد

و پخش شد همه جا بوی غُدّه ای چرکین

و این هم از برکات حضور یک زن بود

زنی که شوهر خود را نمیکند تمکین

جنازه نیست، نمرده است، زنده است، چرا؟

برای این که امام است و بس، برای همین

برای این که نفس می کشد بدون هوا

برای این که قدم می زند بدون زمین

چقدر جای رطب ها و جای او خالی ست؟

کنار دست پر از هیچ سفره ی مسکین

به عزت و شرف لا اله الا الله

به خیر ختم نشد این مراسم تدفین

عزیز کرده ی یعقوب، غارت گرگ است

قسم به سوره ی یوسف قسم به بنیامین




طبقه بندی: متـــن نوحه شهــــادت امام حســـــن مجتبــــی(ع)،
برچسب ها: خدا کند که دروغی بزرگ باشد این، من اعتماد ندارم به حرف طالع بین،

 اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

***

اینکه از زهر جفا جای به بستر دارد

طشتی از خون دل خویش برابر دارد

چشمهایش به در و منتظر آمدنیست

زیر لب زمزمه مادر مادر دارد

جگرش سوخته از یک غم و یک غربت نیست

داغ ارثی ست که در سینه مکرر دارد

زهر تنها کس و کار دل او گشت اگر

یادگاریست که از کینه همسر درد

پیش چشمش که توانسته بروی منبر….

….رود و دست به سبّ پدرش بردارد؟

لحظه های سفرش در بغلش می گیرد

چادری را که بوی یاس معطر دارد

آرزو داشت نمی دید در آن کوچه تنگ

مادرش روی زمین لاله پرپر دارد

گفت با گریه حسین جان... تو دگر گریه مکن

که حسن میرود و سایه خواهر دارد

آه... لایوم کیوم تو که در صحرا کیست

جسم صدچاک تو از روی زمین بردارد




طبقه بندی: متـــن نوحه شهــــادت امام حســـــن مجتبــــی(ع)،
برچسب ها: اینکه از زهر جفا جای به بستر دارد، طشتی از خون دل خویش برابر دارد،

تعداد کل صفحات : 6 :: ... 2 3 4 5 6

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic