روی دست تو اگر تقدیر در هم ریخته

حال دنیا را فقط یک تیر در هم ریخته

تیر از شرم گلویی می شود سرخ و سپید

آه رنگ خون و رنگ شیر در هم ریخته

تیغ وقتی شانه باشد مو پریشان می شود

مو به مو این شعر را شمشیر در هم ریخته

باز آیات لبانت را نمی فهمد کسی

با هجوم خیزران تفسیر در هم ریخته

ماه من الله اکبر این چه قامت بستن است

در نماز نیزه ها تکبیر در هم ریخته

سن و سال لشگرت را تیغ پنهان کرده است

بی سرند این جا جوان و پیر در هم ریخته

غم نلرزانده ست دست خواهرت را در نماز

این قنوت خسته را زنجیر در هم ریخته

دختر و زانوی بابا، نه سر و زانوی او

عشق می داند که این تصویر در هم ریخته
شاعر:مهدی مردانی
منبع:سایت حسینیه