تاریخ : سه شنبه 17 تیر 1393 | 11:35 ق.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
ثانیه های طلایی
خدا کند که قدرِ قدر، در لابه‏لای آمد و شد روزمره ماه خدا گم نشود، که این شب تقدیر، یگانه است و بی‏تکرار، حیف و صد حیف اگر ثانیه‏های طلایی این شام زرّین، در چین و چروک عافیت‏طلبی، به خواب غفلت بگذرد! شاید این «قدر» آخرین من و تو باشد و کاغذ سرنوشتمان تا «قدر» سالی دیگر کفاف نکند.
بدا، اگر این شب سپید، آغازی برای پایان غصّه‏هایمان نشود و ذرّه‏های مقدّس آن، به لهو و لعب، آسوده بگذرد و حباب شود!
خوشا آنان که از دست خدای این شب خجسته، برات آزادی، از لهیب شعله‏های خودساخته می‏گیرند!
خوشا آنان که سپیده‏دمان این مشام فرخنده، از غصه نام و نان، عاقبت به خیر می‏شوند و آب حیات غفران می‏نوشند!
«دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند»
خوشا آنان که امشب، با سبحه صد دانه نماز، فانوس دعا را روشن می‏کنند و تا آن سوی ابرها، صعود می‏نمایند!
خوشا آنان که در شام نزول یکباره وحی، از آسمان غیب، رفیق اهالی ماورا می‏شوند و فرشتگان رحمت خدا را به سفره قنوت خویش می‏خوانند؛ چرا که در این شب مبارک، سُبّوح گویان کهکشان، به کویر زمین فرو می‏بارند تا هوا، پاک و بهاری شود و این شب تا سپیده، غرق دانه‏های انار استجابت گردد و دلمان سرشار از روشنایی تقدیر شود.



طبقه بندی: شعر و متن های ادبی شهادت حضرت علی(ع)،
برچسب ها: ثانیه های طلایی،

تاریخ : سه شنبه 17 تیر 1393 | 11:34 ق.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
شعر «علی علیه السلام در محراب»
فرو ریزد به دامن از سپهر دیده کوکب‏ها *** علی این مظهر عدل الهی چون دگر شب‏ها
چه در پیش است کز باغ فلک بوی خزان خیزد *** ز دشت شب چو نرگس‏ها نمی‏رویند کوکب‏ها
مگر رنگین ز خون پاک او محراب خواهد شد *** که می‏روید به ناکامی گل افسوس بر لب‏ها
تب و تابی به جانش شعله افکنده است و می‏داند *** که در خون سحر بی‏تاب می‏گردد از این تب‏ها
چه افتاده است در کرّوبیان عالم بالا *** که می‏گریند و می‏نالند با فریاد یارب‏ها
علی کو دین احمد را علم بر بام گردون زد *** ز پا افکند با تیغ دو سر رایات مرحب‏ها
چو مهر خاوری غلتید در خون سحرگاهان *** به هنگامی که با معبود در دل داشت مطلب‏ها
علی شد کشته با شمشیر کین کز دیدگان، «مشفق» *** فرو ریزد به دامن از سپهر دیده کوکب‏ها



طبقه بندی: شعر و متن های ادبی شهادت حضرت علی(ع)،
برچسب ها: شعر، «علی علیه السلام در محراب»،

تاریخ : سه شنبه 17 تیر 1393 | 11:33 ق.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
فرق عدالت شکافت
سیاهی شب، گستره آسمان خاموش کوفه را در نوردیده به انتظار سپیده‏ای که تاریخ را تا قیامت غصه‏دار می‏کرد، ناباورانه کتاب زمان را ورق می‏زد. از خانه‏های نیرنگ، تنها فریاد سکوت به گوش زمان می‏رسید. گویی همه کوفیان سر بر بالین غفلت ابدی نهاده بودند و خواب هزار رنگی‏شان را نظاره می‏کردند.
چشمان او همچون صاعقه‏ای در دل یلدای شب می‏درخشید.
آن شب در برق چشمان پر رمز و رازش، وصال معنا می‏شد. سال‏های سال، غریبی، همنشین روزش بود. شهید سکوت شده بود و مُهر خاموشی بر لبانش نقش بسته بود.
تنها رازدار لحظه‏های غُربتش، سینه تاریک چاه بود و خلوت نیمه شب‏های مبهوت نخلستان.
آن شب، سرنوشت حیات صبر رقم می‏خورد.
دستان در، با التماس او را از رفتن بازداشتند، امّا او درنگ نکرد و پای بر خلوت کوچه گذارد. مرغان انتظار به سویش رفتند و همچون پروانه، گرد شمع وجودش چرخیدند و با بال‏های سرشار از خواهش و تمناشان، راه خدایی را بستند، ولی باز او درنگ نکرد.
از قدم‏های باصلابتش، آوای رفتن به گوش می‏رسید و از چشمان پر رمز و رازش، می‏شد فهمید که منتظر زیارت خداست. در هیاهوی آن لحظه‏های آسمانی، مسجد کوفه، مشتاق و بی‏قرار وصالش بود و محراب، تشنه چشم‏های بارانی و زمزمه‏های ربانی‏اش.
علی آمد و از حنجر سکوت، آخرین اذان سرخ را تا اوج عروج پرواز داد و در محراب محبوب، به نماز با معشوق قیام کرد. لحظه‏ای بعد، سر بر آستان دوست گذاشت تا خویش را تا ابد، رستگار سازد و زمانه را داغدار. فرق عدالت با خنجر کین شکافت.
لباس احرام خورشید، رنگ خون گرفت و زمین و زمان، فریاد بی‏کسی سر داد و اشک ماتم فرشتگان از سینه آسمان بر زمین فرو چکید.
مرغ جان او که غایت آفرینش بود، از ورای مظلومیتی سرد و سنگین، رها شد و عالم و آدم را در غمگنانه‏ترین مصیبت فرو بُرد.
ملیحه عابدینی



طبقه بندی: شعر و متن های ادبی شهادت حضرت علی(ع)،
برچسب ها: ملیحه عابدینی، فرق عدالت شکافت،

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic