تاریخ : یکشنبه 15 تیر 1393 | 08:52 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
حضرت خدیجه(س)-وفات


دارد برای همسر خود گریه می کند
با گریه های کوثر خود گریه می کند
همسر فقط نبود خدیجه برای او
او در فراق یاور خود گریه می کند
دیروز بر عمویش و حالا به همسرش
فردا برای دختر خود گریه می کند
روزی که شعله می شود اجر رسالتش
آن جا به یاس پرپر خود گریه می کند
روزی که با جراحت پهلوی خود کسی...
بر حال و روز شوهر خود گریه می کند
طفلی در امتداد مصیبات کوچه بر...
آثار درد مادر خود گریه می کند
یک روز می رسد که زنی بین قتلگاه
بر کشته های بی سر خود گریه می کند
وقت نزول آیۀ سنگین کعب نی
بر پیکر برادر خود گریه می کند
یا ایها الرسول! ببین رأس روی نی
دارد به حال خواهر خود گریه می کند
عباس را بگو که دل زخم دختری
دارد برای معجر خود گریه می کند



طبقه بندی: شعر رحلت حضرت خدیجه (س)،
برچسب ها: حضرت خدیجه(س)، وفات،

تاریخ : یکشنبه 15 تیر 1393 | 08:50 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
قطعه و مفرد
خار


دخترم را همه جا مونس و غمخوار شوید
نگذارید گلم زخمی هر خار شود
هجران


مادرم کودکی‌ام را تو به هجران بردی
حال من گوشه نشینِ غمِ هجران توأم
شرح


خیز از شرحِ فراقت به خدا مادر جان
همچو آغازِ رسالت پدرم تنها شد

رباعی و دوبیتی
یاری


هنوز عطرِ تو مادر به جسمِ من جاریست
هنوز زخمِ نبودن به سینه‌ام کاریست
ز مصحف مددت یک ورق به جا مانده
میان آن در و دیوار لحظه‌ی یاریست
تقدیم


مادرِ زهرا چو دل را بر نبی تقدیم کرد
جانثاری بهر احمد را به خود تصمیم کرد
با نثار جان و مالش نزد زهرا دخترش
یاری همسر نمودن را چنین ترسیم کرد
بوسه


میان اشک گفتم دخترت را
نبوسد این قدر رویت خدیجه
که خود با روی نیلی روزگاری
شود مهمان رود سویت خدیجه
غربت


دل من ماتمی دیگر ندارد
غمی جز غربت کوثر ندارد
شب وصلت کنارِ یاسِ من باش
که زهرا دخترم مادر ندارد
امّ ابیها


همسرم رفت ز هجرش غم دل وا گردید
بی کسی باز بر این عمر هویدا گردید
ای خدیجه بنگر بین که چسان کودک تو
دخترت فاطمه‌ات امّ ابیها گردید
اشعار عروضی
مادرِ یاس


در سوگ تو آتشین دلم مادرِ یاس
هجران تو گشته قاتلم مادرِ یاس
زهرا به کنارِ قبر تو می‌گرید
از ناله‌ی او منفعلم مادرِ یاس
هر دیده‌ی احمد آسمانی ابریست
از آه نبی مشتعلم مادرِ یاس
در خلوت دل رسول با خود گوید
ای چاره‌ی حلِ مشکلم مادرِ یاس
در بزمِ عزای تو سرشکم جاریست
امشب شده غصه حاصلم مادر یاس
در ماه خدا اگر عزادار توأم
الطاف تو گشته شاملم مادرِ یاس
با جلب شفاعت رسول اکرم
کن در دو جهان تو قابلم مادرِ یاس
وفادار


ای یار وفادار که رفتی ز برم
داغت شده خنجری میان جگرم
آن لحظه که خم شدم برای تدفین
تا شد دگر و نایستاد این کمرم
با فاطمه دختر چه سازم بی تو
گرید به هوای تو بر این چشمِ ترم
ای کاش غم تو را تحمل بکند
تنهایی دخترم شده خونْ بصرم
هر صبح به هر شام کنار قبرت
دنبال گُل تو فاطمه در به درم
ای یار سفر کرده خدا یارت باد
من عقده‌ی دوریت به سینه ببرم
هر گاه که دخترت نمازی خواند
یاد تو خدیجه می‌رسد بر نظرم
شوق


بیا ای محرم رازم، تو بودی شوق پروازم
شده نام تو آوازم، چه سازم با دلِ زهرا
ز داغت خون جگر گشتم، ببین بی بال و پر گشتم
چو از قبر تو بر گشتم، دگر شد یارِ من غم‌ها
به روز بی کسی من، تو تنها یاورم بودی
کنون مدیون تو هستم، برم نامت به هر نجوا
بیا بنگر به زهرایت، که با دستش ز روی من
بگیرد خاک و خاکستر، ز سوز دل کند غوغا
همه هستی من بودی، که رفتی آخر از دستم
من از این غصه بشکستم، شدم تنها تر از تنها
ذکر و سرود
خداحافظی


گردِ غمِ بی مادری نشسته روی سرِ من
وقتِ خداحافظیه من و توئه مادرِ من
دو چشمانم شده مثلِ ابرِ تیره
شده ذکرم الهی مادر نمیره
پدر بی تو غریبه یاری نداره
دلِ زهرا از این ماتم بی‌قراره
وای مادر ـ وای وای (۳)
با رفتنت مادرِ من زهرا رو مبتلا نکن
میونِ دشمنای دین مادر منو رها نکن
تو لحظه‌های آخرین نگات و از نگام نگیر
با خوندنِ اشهد خود زخمِ دلم رو وا نکن
پیشِ چشمام گلِ جسمت بر زمینه
ببین بابا ز هجرونت دل غمینه
شنیدم که ملائک می‌گن به زاری
الا زهرا تو دیگر مادر نداری
وای مادر ـ وای وای (۳)
پیشِ خدا خاطرِ تو خیلی عزیزه می‌دونی
تو جمع زن‌ها همیشه تو اوّلین مسلمونی
تو حامی پدر بودی در جهادش
همه غم‌ها که دیدی مونده به یادش
تو رفتی و شده خونه بی تو خاموش
گرفتم جسمِ بی‌جانت را در آغوش
وای مادر ـ وای وای (۳)
فدایی


من از روز ازل مهر محمّد را خریدم
فدایی‌اش شدم ختم نبوت را که دیدم
به دل مُهرش نهادم
شدش همیشه یادم
به بحرِ عشق احمد
دلِ خود را فتادم
مصیبت وا مصیبت (۳)
به خانه تا که می‌آمد نبی با قلبِ محزون
به اشک دیده می‌شستم از او خاکستر و خون
سفارش کن تو احمد
مرا بر حقِ سرمد
شده وقت جدایی
خداحافظ محمّد
مصیبت وا مصیبت (۳)
روم یارا بود زهرای من پیشت امانت
مبادا دشمنان و سیلی و ضرب و اهانت
تو را زهرا حبیب است
چون من بر تو طبیب است
تو و مظلومه دختر
گل یاسم غریب است
مصیبت وا مصیبت (۳)
تنها


هر دم که تنها می‌شدم
از غصه شیدا می‌شدم
با شبنمی از خنده‌ات
همچون گلی وا می‌شدم
وا غربتا واغربتا (۴)
ای یارِ تنهایی من
دل بی تو در غوغا شده
بین خانه‌دار خانه‌ام
دردانه‌ات زهرا شده
وا غربتا واغربتا (۴)
نامت خدیجه دم به دم
روی لبم و دل زمزمه‌است
بی تو پرستار غمم
ام ابیها فاطمه‌است
وا غربتا واغربتا (۴)
شور و بحر طویل

مددی یا خدیجه الا یا امّ الزهرا(س)
الا یا ایها الناس مرا شیدا نذارید
فاطمه دخترم را دگر تنها نذارید
قسم می‌دم شما را ای مردمِ مدینه
یاسِ دل خسته‌ام را به زیرِ پا نذارید
به روز بغض و کینه به پیشِ دشمنانش
تمام حاصلم را تو کوچه جا نذارید
مرا از مال دنیا فقط زهرا بمانده
رخِ زهرای من را برِ غمها نذارید



طبقه بندی: شعر رحلت حضرت خدیجه (س)،
برچسب ها: شعر رحلت، حضرت خدیجه (س)،

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic