تاریخ : یکشنبه 15 تیر 1393 | 08:55 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی

حضرت خدیجه(س)-وفات


مادری پر غصه و درد آشنا دلواپس است
عزم رفتن کرده تا سمت خدا دلواپس است
مادری افتاده در بستر به حال احتضار
دختری کوچک، شده غرق دعا، دلواپس است
بر لبش امن یجیب و دیده هایش غرق اشک
ترس دارد که نگیرد او شفا، دلواپس است
دخترش خورده زمین امروز، تعبیرش بد است
از عبور نیلی اش در کوچه ها دلواپس است
شور افتاده دلش چون خواب دیده نیمه شب
گوهرش افتاده زیر دست و پا، دلواپس است
او که در شعب ابیطالب همیشه تشنه بود
تشنه، یاد تشنۀ کرببلا دلواپس است
او که مرهم روی زخم سنگ ها بگذاشته
خوب می فهمد هجوم سنگ را، دلواپس است
من یقین دارم که او بین کفن ها گریه کرد
بر شهید بی کفن، بر بوریا دلواپس است



طبقه بندی: شعر رحلت حضرت خدیجه (س)،
برچسب ها: مادری پر غصه و درد آشنا دلواپس است،

حضرت خدیجه (س)-وفات

امشب فرشتگان خدا سوگوار تو
پر می کشند گریه کنان تا دیار تو
هم ناله با دل همهٔ‌ آسمانیان
جبریل روضه خوان شده بانو کنار تو
تنها نه لاله های دل داغدار ما
گل های اشک چشم ملائک نثار تو
تا صبح ماند مثل تمام ستاره ها
چادر نماز سبز تو چشم انتظار تو
دلخسته ام به وسعت دلتنگی و فراق
زانو بغل گرفته ام امشب کنار تو
می سوزد از فراق تو با قلب دخترت
تا صبح مات و غمزده شمع مزار تو
یادم نمی رود شب آخر شب سفر
باران اشک فاطمهٔ‌ بی قرار تو
گفتی به فاطمه غم خود را خدیجه جان
آتش زدی به پهنهٔ‌ دریا و آسمان

از ماتم تو فاطمه جان گریه می کنم
بی صبر می شوم و چنان گریه می کنم
یا اینکه در مصیبتت از دست می روم
یا اینکه با تمام توان گریه می کنم
با غربت تو شهر مدینه چه می کند؟
با قلب خسته و نگران گریه می کنم
«چون چاره نیست صبر به ناچار می کنم»
مانند شمع از دل و جان گریه می کنم
دیوار و در، غروب تو را ناله می زنند
پهلو شکسته! ناله زنان گریه می کنم
با روضه های پهلو و بازوی خسته ات
با روضهٔ‌ بلال و اذان گریه می کنم
اصلاً ببین که با همهٔ‌ روضه های تو
اندازهٔ‌ زمین و زمان گریه می کنم
از کوچه های فمیه دل نمی کَنَم
هر شب به یاد مادرمان گریه می کُنم
عمریست که در آرزوی خاکبوسیِ
قبری بدون نام و نشان گریه می کنم
کی می شود که جان بدهم در عزایتان
عالم فدای غربت بی انتهایتان
×××
بر گرفته از وبلاگ کاروان دل



طبقه بندی: شعر رحلت حضرت خدیجه (س)،
برچسب ها: امشب فرشتگان خدا سوگوار تو،

حضرت خدیجه و حضرت ابوطالب(علیهماالسلام)-وفات


هنوز چهرۀ مکه غبار ماتم داشت
هنوز داغ ابوطالب آتش غم داشت
دل لطیف پیمبر غمین زهرا بود
به سینه درد و غم و غصه های عالم داشت
سخن ز رحلت بانوی با کرامت بود
کسی که حُسن کمال چهار مریم داشت
چه بانویی که خدایش سلام می فرمود
که نامۀ عملش مُهر مِهر خاتم داشت
یگانه بانوی مردی که از عدالت خود
تمام عالم و آدم به زیر پرچم داشت
سخای حاتم طایی کجا و این سفره
که درب خانۀ جودش هزار حاتم داشت
برای حضرت ام الائمه این یک بس
که نور فاطمه بر دامن مکرم داشت
خدیجه مادر ما اولین مسلمانی ست
که با ولای علی عهد خویش محکم داشت
در آخرین نفسش با اشاره می فرمود
همیشه فاطمه ام غربتی دمادم داشت
فدای دختر مظلومه ام که در آن شعب
به روی گونه چو گلبرگ، یاس شبنم داشت
به اهل بیت بگو تا ملازمش باشند
به هر زمان که به مادر نیاز مبرم داشت
کسی به صورت او لطمه بعد من نزند
شنیده ام که فلانی دو دست محکم داشت
پس از وصیت ام الائمه پیغمبر
خدیجه را به عبایش ز خود مقدم داشت
در آن دمی که کفن از بهشت آوردند
هوای رحلت او روضۀ محرم داشت



طبقه بندی: شعر رحلت حضرت خدیجه (س)،
برچسب ها: حضرت خدیجه و حضرت ابوطالب(علیهماالسلام)، وفات،

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات