تاریخ : پنجشنبه 22 خرداد 1393 | 01:55 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
ابدی
لطفی ز خدای سرمدی می‌بینی
امشب تو نگاری ابدی می‌بینی
گر نیک نظر کنی به آغوش فلک
یک عرش گلِ محمدی می‌بینی



طبقه بندی: اشعار در وصف ولادت امام زمان(عج)،
برچسب ها: شعر کوتاه، تبریک، نیمه، شعبان،

تاریخ : پنجشنبه 22 خرداد 1393 | 01:54 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
شهاب
آسمان امشب به دل از اختران گل می‌زند
هر شهاب از آسمان تا سامرا پل می‌زند
می‌رسد از عرض حق صد لشگر از افلاکیان
می‌خَرَد اهلِ سما ناز از دو چشمِ خاکیان
می‌کشد سرمه خدا بر چشم شمس و ماه خود
چرخش هر نه فلک گم کرده امشب راه خود
کهکشان آذین کند طاق جنان را با سرور
حق کند امشب دوباره خلقت گل را مرور
گوییا در عالم والا چراغان کرده‌اند
یاس و سوسن با شقایق جمله مهمان کرده‌اند
جشن زیبایی برای غنچه بر پا کرده است
صوت داوود است این در سینه غوغا کرده است
صاحب این محفل شادی خدای عالم است
بین خوش آمد گوی آن محفل رسول خاتم است
نوح کشتی دلش را می‌کند گهواره گون
می‌دمد عیسی به آه خود به صهبای جنون
حضرت موسی دل دریایی اش وا می‌کند
دیده ی یعقوب نور رفته پیدا می‌کند
یوسف از شوق و شعف هر جا خمار و بی‌قرار
آدم و حوا نشسته در هوای انتظار
قلبِ ابراهیم و هاجر در تلاطم گشته است
چشم اسماعیل از شادی چو انجم گشته است
انبیاء یک یک همه مدعو جشن داورند
اولیاء دل را ز جمع اهل مجلس می‌برند
حضرت زهرا به تخت با شکوه کوثر است
در کنارش حضرت والا مقامِ حیدر است
* * *عرشیان از سامرا یک خانه دل آورده‌اند
بیت پاک عسگری را مستقل آورده‌اند
خانه را در بین مجلس بوسه باران می‌کنند
گَرد او را سرمه‌ی چشمِ خماران می‌کنند
همچو کعبه انبیاء گرم طواف خانه‌اند
خانه شد شمع و به دورش یک جهان پروانه‌اند
ناگهان آمد نوایی از میان آن بهشت
از لسان بانویی حیدر دل و زهرا سرشت
ای کرامت پیشه‌گان ای عاشقان مرتضا
خواهر هادی منم، دخت جواد ابن الرضا
نام من باشد حکیمه، خُلقِ من هم عهدی است
هر دو چشمم شاهد خلقِ وجودِ مهدی است
من پرستار وجود ماه احمد بوده‌ام
دل اسیر حجت آلِ محمّد بوده‌‌ام



طبقه بندی: اشعار در وصف ولادت امام زمان(عج)،
برچسب ها: شهاب، در وصف صاحب الزمان،

تاریخ : پنجشنبه 22 خرداد 1393 | 01:54 ب.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی
مولود

ماه شعبان تا که خود را در بر نیمه کشاند
وقت افطارش نگاه عسگری من را بخواند
خواست تا آن شب بمانم در کنارِ نرگسش
تا شوم هنگامه‌ی مولود یار نرگسش
حضرتش فرمود ای عمه بهارم می‌رسد
امشب از ره آن سیه گیسو نگارم می‌رسد
ماندم آن شب در کنارِ مادر شمسِ جهان
تا ببینم خَلْقْ زیبای رخ صاحب زمان
تا طلوع فجر چشمم را به نرگس دوختم
همچو شمعی در بر بانوی تنها سوختم
ناگهان چشم مرا خواب و خیالی خانه کرد
ذکر یا الله نرگس در وجودم لانه کرد
دیده را وا کردم و دیدم که نرگس غرقِ نور
در بغل بگرفتم او را دیدمش گرمِ سرور
شد امام عسگری دلواپس آن ماهِ بدر
ناگهان فرمود بر نرگس بخوان یک سوره قدر
خواندم آن سوره بدیدم نرگسش آرام شد
سوره‌ی قدر خدا خود مرحم آلام شد
لحظه‌ای آمد ندایی که مرا دیوانه کرد
قلب من را تشنه‌ی دیدار آن درّ دانه کرد
من شنیدم طفل نرگس خود عبادت می‌کند
همره من سوره‌ی قدری تلاوت می‌کند
در تعجب گشتم و مولا امام عسگری
حکمتی آموخت بر جانم ز لطفِ داوری
عمه جان از حکمت اسرار حق حیرت مکن
هیچ تردیدی در این امر پر از قدرت مکن
ما به طفلی ناطق حکم الهی می‌شویم
در بزرگی دشمن ظلم و تباهی می‌شویم
حکمت آموزی مولایم به پایان تا رسید
از میان دیدگانم نرگسش شد ناپدید
رو نمودم سوی مولا گفتمش نرگس کجاست
خانه‌ات جولانگه اعجازِ انوارِ خداست
تا به امرش راهی محراب آن مادر شدم
باز مدهوش ظهور معجزی دیگر شدم
دیدمش مادر به همراه گلی کرده ظهور
کودکی بر سجده افتاده سرا پا پر ز نور
ابروی نازش دل ما را به یغما می‌برد
بعد سجده هر دو دستش را به بالا می‌برد
او گواهی می‌دهد معبود من حق جلیست
جدّ من پیغمبر خاتم، وصی، بابم علیست
آیه آیه اولیا را وصف و معنا می‌کند

ادامه مطلب

طبقه بندی: اشعار در وصف ولادت امام زمان(عج)،
برچسب ها: مولود، امام، زمان،

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic