اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

***

همرنگ پائیزى ولى فصل بهارى

سبزینه پوش خطه زرین تبارى

جود و كرم بیرون منزل صف گرفتند

در كیسه آیا نان و خرمایى ندارى؟

جبریل پر وا كرده و با گردنى كج

شاید میان كاسه‏اش چیزى گذارى

وقت عبور از كوچه‏ هاى سنگى شهر

آقا چرا بر دست خود آئینه دارى؟

در گرمدشت طعنه ‏ها دل را نیاور

من كه نمى‏بینم در اینجا سایه سارى

از خاطرات سرد و یخبندان دیروز

امروز مانده جسم داغ و تب مدارى

بر زخمهایى كه درون سینه توست

هر شب سحر با اشك مرهم میگذارى

یك كربلا روضه به روى شانه خود

توى گلو هم خیمه‏اى از بغض دارى

تشتى كه پاى منبر تو سینه زن بود

حالا چه راه انداخته داد و هوارى

دستم دخیل آن ضریح خاكى تو

شاید خبر از گمشده مرقد بیارى

وقت زیارت شد چرا باران گرفته

خیس است چشم آسمان انگار، آرى

من نذر كردم بعد از آنى كه بمیرم

مخفى شود قبرم به رسم یادگارى




طبقه بندی: متـــن نوحه شهــــادت امام حســـــن مجتبــــی(ع)،
برچسب ها: اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام، بهترین نوحه ها،

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات