شعر «علی علیه السلام در محراب»
فرو ریزد به دامن از سپهر دیده کوکب‏ها *** علی این مظهر عدل الهی چون دگر شب‏ها
چه در پیش است کز باغ فلک بوی خزان خیزد *** ز دشت شب چو نرگس‏ها نمی‏رویند کوکب‏ها
مگر رنگین ز خون پاک او محراب خواهد شد *** که می‏روید به ناکامی گل افسوس بر لب‏ها
تب و تابی به جانش شعله افکنده است و می‏داند *** که در خون سحر بی‏تاب می‏گردد از این تب‏ها
چه افتاده است در کرّوبیان عالم بالا *** که می‏گریند و می‏نالند با فریاد یارب‏ها
علی کو دین احمد را علم بر بام گردون زد *** ز پا افکند با تیغ دو سر رایات مرحب‏ها
چو مهر خاوری غلتید در خون سحرگاهان *** به هنگامی که با معبود در دل داشت مطلب‏ها
علی شد کشته با شمشیر کین کز دیدگان، «مشفق» *** فرو ریزد به دامن از سپهر دیده کوکب‏ها