تاریخ : سه شنبه 27 اسفند 1392 | 11:57 ق.ظ | نویسنده : مصطفی آغبلاغی تبریزی

دهقان و قاضی

دهقان ساده لوحی قصد داشت عسل خود را به شهر دیگری ببرد تا بفروشد . ولی نگهبان دروازه شهر بدطینتی کرد و سر ظرف عسل را برداشت و آنقدر این کار را ادامه داد تا عسل پر از گرد و خاک شد و مگس ها دور آن جمع شدند.





طبقه بندی: مطالب ادبی،
برچسب ها: دهقان و قاضی، داستان،

  • خرید مسکن
  • آریس پیکس
  • وبلاگ شخصی
  • جاده ماز
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic